روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥١ - ترجمه
را طلب مىكردهاند تا به قصاص قبطى بكشند او را. فَنَجَّيْنٰاكَ ،ما تو را از غم برهانيديم، وَ فَتَنّٰاكَ فُتُوناً ،و امتحان كرديم تو را امتحان كردنى،يعنى با تو معاملۀ آزمايندگان كرديم تا تو را خالص كرديم براى نبوّت.و گفتند:فتون،آن بود كه او را در محنتى مىافگند پس از محنتى،يكى آنكه:او در سالى زاد كه كودكان را مىكشتند،آنگه:او را در رود نيل افگندند،آنگه:به دست فرعون افتاد،آنگه:قصد فرعون به قتل او چون تپنچه [١]بر روى او زد،آنگه:القاى جمر [٢]و انگشت در دهن و سوختن زبان او،آنگه:كشتن او قبطى را نه بقصد بر سبيل خطا،ما تو را به اينهمه محنتها امتحان كرديم و از همه برهانيديم تو را،و اين قول عبد اللّه عبّاس است.
مجاهد گفت:اخلصناك اخلاصا،ما تو را خالص باز كرديم و از همه برهانيديم،من قولهم:دينار مفتون،زرى پخته كه كدارت و شوايب از او رفته باشد آن را مفتون گويند،و فتنت الذّهب اذا عرضته على النّار.و اصل كلمه امتحان است.
جبّائى گفت،معنى آن است كه:تكليف بر تو سخت كرديم در طلب معاش تا تو را ده سال مزدورى شعيب بايست كردن. فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ،مقام كردى سالها در اهل مدين.چون به نزديك شعيب شد،گفتند:ده سال اين جا مقام كرد.و مدين آن شهر بود كه شعيب در آنجا بود،و ازآنجا تا مصر هشت مرحله است.
وهب گفت:بيست و هشت سال در مدين مقام كرد،ده سال مزدورى دختر شعيب [٣]كرد،و هژده سال با او دختر شعيب بود تا فرزندان بزاد. ثُمَّ جِئْتَ عَلىٰ قَدَرٍ يٰا مُوسىٰ ،مقاتل گفت:على موعد.محمّد بن كعب گفت:بدان قدرى مقدّر كه انداخته بودند كه تو بدان قدر بيايى.عبد الرّحمن بن كيسان گفت:على رأس اربعين سنة،بر سر چهل سال،و آن سال وحى پيغمبران باشد.و القدر و القدر،لغتان،قال جرير:
نال [٤]الخلافة او كانت له قدرا
كما اتى ربّه موسى على قدر
[١] .آب،آز،مش:تپانچه.
[٢] .آج،لب:جمره،مش:جواهر.
[٣] .مش:مزدورى شعيب.
[٤] .آط،آب،آج،لب:بال،مش:مال،به قياس با چاپ شعرانى(٤٦٢/٧)و مآخذ شعر و لغت،تصحيح شد.