فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٥ - مفهوم بيع در فقه اسلامى سيد كاظم حائرى
زمان حيات مولى، خدمت وى را بفروشد، همچنين اگر عبد مالى داشته باشد، مولى مىتواند مال او را بگيرد». (٨)
دسته دوم، رواياتى كه بحث بيع حق سكناى خانه را مطرح مىكنند:
مرحوم شيخ با عبارت «و بيع سكنى الدار التي لايعلم صاحبها» (٩)، اشاره به رواياتى دارد كه ظاهر آنها اين است كه بيع را به غير عين نسبت دادهاند. گويا به موثقه اسحاق بن عمار اشاره دارد كه مىگويد:
سألته عن رجل في يده دار ليست له و لم تزل في يده و يد آبائه من قبله، قد أعلمه من مضى من آبائه أنها ليست لهم، ولايدرون لمن هى، فيبيعها و يأخذ ثمنها، قال: «ما أحب أن يبيع ما ليس له»، قلت: فإنّه ليس يعرف صاحبها و لايدري لمن هي، و لا أظنّه يجيء لها ربّ أبدا، قال: «ما أحب أن يبيع ما ليس له». قلت: فيبيع سكناها أو مكانها في يده فيقول: أبيعك سكناي و تكون في يدك كما هي فى يدي، قال: نعم يبيعها على هذا؛
«از عبد صالح در مورد شخصى سؤال كردم كه خانهاى را در اختيار دارد ولى مالك آن نيست و به همين صورت در دست آبا و اجداد او بوده است، و اجدادش به او خبر دادهاند كه اين خانه مال آنها نيست و نمىدانند مالك آن كيست. آيا اين شخص مىتواند چنين خانهاى را بفروشد و ثمن آن را بگيرد؟ امام(ع) پاسخ داد: دوست ندارم چيزى را كه مالك آن نيست بفروشد. گفتم: او صاحب خانه را نمىشناسد و نمىداند مال كيست و گمان نمىكنم تا ابد هم صاحب آن پيدا شود. فرمود: دوست ندارم چيزى را كه مالك آن نيست بفروشد. گفتم: آيا مىتواند حق سكناى خانه يا مكان آنرا بفروشد و بگويد حق سكناى خود را به تو مىفروشم تا در اختيار تو
(٨) همان، ص١٢٠، ح٢.
(٩)كتاب المكاسب، ج٣، ص٧.