فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦١ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
كه شيخ، «گويا... وضع قوانين كلى را در جامعه آن روز ايران بيهوده دانسته است». ضمناً، كلام مزبور مىتواند پاسخى به ادعاى ديگر از آقاى امامى باشد كه مىگويد :
«شيخ مىپنداشته كه وضع قانون در حكومت مشروطه در مواردى است كه فقه و شريعت در آن موارد، ساكت است و چون نگاه او به دين و شريعت، اكثرى بوده است، وضع "قانون جديد" را بىمورد و وضع قانون موافق شرع را بيهوده مىدانسته و فقط به وضع قوانين در " صغرويات" و امور جزئى و اجرايى رضايت مىداده است.
احمد كسروى، اعتراف جالبى دارد. وى مىنويسد:
حاجى شيخ فضلاللّه... فريفته " شريعت" مىبود و رواج آن را بسيار مىخواست... با يك اميد و آرزوى بسيارى پيش آمده چنين مىخواست كه " احكام شرع" را به رويه قانون آورد و به مجلس بپذيراند. روى هم رفته به بنياد نهادن يك " حكومت شرعى" مىكوشيد. (١٧)
دكتر حميد عنايت نيز معتقد است كه:
شيخ هرگز درباره محسَّناتِ اساسىِ محدوديتهاى قانونى در مورد اختيارات سلطنت، شك نداشت و آن شيخ صريح اللهجه كرارا با مخالفين خويش بر سر اين موضوع كه براى سلطنت، كه در نتيجه حوادث دنيا، از شريعت منحرف شده و به ستم گراييده است، تمهيد قوانين خاصى لازم است، موافقت كرد. (١٨)
پيدا است از فقيه دينشناس و دينخواهى چون شيخ فضل اللّه نمىتوان توقع
(١٧) تاريخ مشروطه ايران، احمد كسروى، چاپ پنجم، انتشارات اميركبير، تهران ١٣٤٠، ص ٢٨٧. تأكيد روى كلمات از ماست.
(١٨) تفكر نوين سياسى اسلام، حميد عنايت، ترجمه ابوطالب صارمى، انتشارات اميركبير، تهران ١٣٦٢، ص ٢٢٥ و ٢٣٧.