ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٢ - تقسيم دوم در بارهء انسانها در نهج البلاغه ديده مى شود كه باز مى تواند رابطهء امير المؤمنين عليه السّلام را با انسانها توضيح بدهد
انديشهء اصلاح در مغز ، دنبال آنان براه مى فتد ، مگر نه چنانست كه رابطهء آنان را با خود ، رابطهء اعضاى هيكلش با حياتش مى بيند و اگر بيمارى شهوت پرستى و خود كامگى و سلطه گرى آنانرا چنان از پاى بيندازد كه نتوانند با هيكل اجتماعى علىّ بن ابي طالب هماهنگى در حيات نمايند و قيافهء تزاحم و تصادم با انسانهاى جامعه بخود بگيرند كه بمنزلهء تزاحم عضوى فاسد از بدن با ديگر اعضايش ميباشد ، در اين هنگام ارزش حيات ديگر اعضاى جامعه حكم نابودى آنانرا صادر ميكند و شمشير علىّ ( ع ) را بالا مى برد ، نه براى آدمكشى ، زيرا هيچ عاقل جاندار عضو خود را قطع نمى كند ، و هيچ انسانى الهى حقّ حيات و موت را كه مخصوص خالق زندگى و مرگ است ، در خود نمى بيند و هيچ انسان آگاه كه ممنوعيّت منطقهء حيات انسانها را ميداند ، بآن منطقه نزديك نمى شود ، بلكه شمشير بر افراشته شده در دست علىّ خود اثبات كنندهء ممنوعيّت منطقهء حيات انسانها است كه * ( وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ : [١] < شعر > گفت من تيغ از پى حقّ مى زنم مالك روحم نه مملوك تنم خون نپوشد جوهر تيغ مرا باد كى از جا برد ميغ مرا تو نگاريدهء كف موليستى آن حقّى كردهء من نيستى < / شعر > تقسيم دوم در بارهء انسانها در نهج البلاغه ديده مى شود كه باز مى تواند رابطهء امير المؤمنين عليه السّلام را با انسانها توضيح بدهد .
در اين تقسيم آدميان را از نظر تلاش در هدفهاى عالى حيات مطرح ميكند : قسم يكم - كسانى هستند كه بمقتضاى متن حقيقى حيات و مبانى طبيعى و روحى آن ، در تكاپو و تلاش بسر مى برند . اينان ديدار خداوندى ( لقاء اللَّه ) و ورود در جاذبيّت خداوندى را فقط در تكاپو و تلاش در مسير « حيات معقول » مى بينند : ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه ) [٢]
[١] البقرة آيهء ١٧٩ .
[٢] الانشقاق آيهء ٦ .