رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٩٢
در هر برنامه ، شدائد و سختى ها را گنجانيده است . در برنامه تشريعى ، عبادات را فرض كرده و در برنامه تكوينى ، مصائب را در سر راه بشر ، قرار داده است . روزه ، حج ، جهاد ، انفاق ، و نماز ، شدائدى است كه با تكليف ، ايجاد گرديده اند و صبر و استقامت در انجام دادن آنها موجب تكميل نفوس و پرورش استعدادهاى عالى انسانى است . گرسنگى ، ترس ، تلفات مالى و جانى ، شدائدى است كه در تكوين ، پديدآورده شده اند و به طور قهرى ، انسان را در بر مى گيرند . [١] از آنچه گفتيم روشن مى شود كه بلاها و سختى ها از هر نوع آن ، نه تنها بى معنا و بى فايده نيستند ، بلكه ضرورت حيات انسانى اند . انسان ، بدون سختى ها و كش و قوس هاى زندگى ، «هيچ» است . با اين حال ، آيا مى توان سختى ها و شدائد را بد و غيرمفيد دانست؟ بدون بلاها و امتحان ها ، انسان ، همانند نهال بارور نشده و بذر جوانه نزده اى مى ماند كه پس از چندى نابود مى شود . سختى ها بى معنا نيستند ؛ پس نبايد از آنها دلگير شد ، بلكه بايد آنها را گرامى داشت . مولوى مى گويد: گرچه دُردانه به هاون كوفتندنور چشم و دل شد و رفع گزند گندمى را زير خاك انداختندپس ز خاكش خوشه ها برساختند بار ديگر كوفتندش ز آسياقيمتش افزون و نان شد جانْ فزا باز ، نان را زير دندان كوفتندگشت عقل و جان و فهمِ سودمند باز ، آن جان ، چون كه محو عشق گشت«يُعجب الزُرّاع» آمد بعد كِشت. [٢] سعدى نيز در جمله اشعار خود مى گويد: كوتاهْ ديدگان ، همه راحت طلب كنندعارف ، بلا ، كه راحت او در بلاى اوست بگذار هر چه دارى و بگذر كه هيچ نيستاين پنج روز عمر كه مرگ از قفاى اوست
[١] مجموعه آثار شهيد مطهرى ، ج١ ، ص١٧٨ .[٢] مثنوى ، مولوى .