رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٨
شده بودم و در مقام مهندس شيمى در شركتى كار مى كردم و درآمد بالايى داشتم . چه چيز ديگرى مى خواستم؟ تمامى اجزاى خوش بختى را در اختيار داشتم ؛ ماشين ، ضبط صوت ، آپارتمان لوكس ، يكى دو دوستِ ... خوب . ديگر چه چيز مى توانى بخواهى اى مرد جوان؟! اما در زندگى هرگز تا به حال، آن اندازه، احساس تيره روزى نكرده بودم . در اولين سال فارغ التحصيلى ، در همان زمانى كه در مقام مهندس شيمى در يك كمپانى كار مى كردم ، گرفتار بحران هويت و ارزش هاى زندگى شدم . هرچند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوش بخت شدن، ديكته مى كند ، انجام داده بودم ، اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى يافتم ... . [١] آنچه خوانديد شرح حال كسى است كه از همه امكانات خوش بختى برخوردار بوده ، اما احساس خوش بختى نمى كرده است . به راستى، چرا از زندگى خود راضى نبوده است؟ مگر خوش بختى چيزى جز اين است؟ آنچه وى دارد ، بسيارى افراد، آرزوى آن را دارند : تحصيلات عالى ، شغل خوب ، درآمد بالا ، برخوردارى از وسيله نقليه و مسكن شخصى و ... ؛ اما چرا احساس از رضايت زندگى ندارد؟ جالب اين جاست كه فرد مورد نظر تا وقتى به اين مرحله از زندگى نرسيده بود ، چنين احساس بدى نداشته است و شگفت اين كه وقتى به همه «امكانات خوش بختى» دست يافته ، از «احساس خوش بختى» برخوردار نيست . مگر امكانات خوش بختى ، احساس خوش بختى را به دنبال نمى آورد؟! نمونه هايى از اين دست، كم نيستند . بسيارى از افرادى كه به امكانات خوش بختى دست مى يابند ، احساس خوش بختى را تجربه نمى كنند و برعكس، بسيارى از كسانى كه فاقد امكانات خوش بختى اند ، از احساس رضايت از زندگى برخوردارند . به نظر مى رسد ميان تمكّن مالى و رضايت از زندگى، رابطه علّت و معلول برقرار نيست . گاهى زندگى هاى مرفّه ، از احساس رضايت از زندگى محروم اند و گاهى زندگى هاى ساده، از رضايت از زندگى برخوردارند . كدام يك بهتر است : تمكّن مالى يا رضايت از زندگى؟
[١] روان شناسى شادى ، ص١٣ .