رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٥
فصل يكم
گم شده زندگى
انسان و زندگى مفاهيمى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى شوند . زندگى ، جزء جدايى ناپذير انسان است و هيچ راه فرارى از آن نيست . پس انسان، تا هست، بايد زندگى كند . به بيان ديگر ، انسان، ميان دوراهى زندگى و عدم زندگى قرار ندارد . بدون ترديد، زندگى بايد كرد؛ اما مى توان پرسيد: زندگى گوارا و لذّت بخش، كدام است؟ بشر در جستجوى خوش بختى است و در پى آن است كه به زندگى رضايتمندانه دست يابد . هيچ كس نيست كه بخواهد زندگىِ همراه با نارضايتى داشته باشد . رضايت خواهى، ويژگى فراگير تمامى انسان هاست . انسان، گم شده اى به نام رضايت (احساس خوش بختى) دارد . دليل اين امر چيست؟
بستر كاميابى
رضامندى، بستر موفقيت و كاميابى است . هيچ انسان موفّقى نيست كه از هنر «رضايت از زندگى» برخوردار نباشد . بدون رضامندى، امكان پيشرفت و موفقيت وجود ندارد . انسان هاى موفّق كسانى اند كه با زندگى خود مشكلى ندارند . اشتباه نكنيد! نمى گويم «در زندگى» خود مشكلى ندارند ؛ بلكه مى گويم «با زندگى» خود مشكلى ندارند . مشكلْ داشتن در زندگى، يك چيز است و مشكل داشتن با زندگى، چيز ديگر . اتفاقا در بيشتر موارد، انسان هاى موفّق با مشكلات زيادى دست و پنجه