رضايت از زندگي - پسنديده، عباس - الصفحة ١٢٢
«محروميت هاى اهل دنيا» و «بهره مندى هاى اهل دين» ببنديم . يكى از علل فشار روانى اهل دين ، اين است كه بهره مندى دنياگرايان را كامل و محروميت خود را نيز كامل ارزيابى مى كنند . اين احساس محروميت فراگير ، تنيدگى دينداران را به شدت افزايش مى دهد و حال آن كه اهل دين نيز بهره مندى هاى فراوانى دارند كه قابل مقايسه با بهره مندى اهل دنيا نيست . اگر اين غفلت ، به توجّه و شناخت تبديل شود ، مقايسه صعودى ، رخت برمى بندد و فشارهاى روانى كاهش مى يابد و زندگى دينى ، لذّت خود را نشان مى دهد و بدين سان ، درجه شادمانى و رضامندى افزايش مى يابد.
ب ـ مديريت هيجان
بخشى از وجود ما انسان ها «هيجان» است كه هنگام مواجهه با پديده ها فعال مى شود و از خود ، واكنش نشان مى دهد . مديريت هيجان ، يكى از بخش هاى مهم دين است . «حب» و «بغض» از مسائل مهمى هستند كه دين ، توصيه فراوانى براى تنظيم آنها دارد . مسئله تولاّ و تبرّا (دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا) و اين كه حب و بغض بايد بر محور خدا تنظيم شوند ، بيانگر اصل «مديريت عواطف» هستند . واكنش هيجانى ، تابع نوع شناخت و نگرش است . مثلاً ماهيت مال حرام ، آتش است . كسى كه به اين واقعيت رسيده باشد و مال حرام را آتشين بداند ، از آن ، متنفّر و منزجز خواهد شد . تنفّر و انزجار ، واكنش هاى هيجانى اى هستند كه تابع نوع نگرش و شناخت فردند . اما اگر كسى به اين شناخت نرسيده باشد ، چنين واكنش هيجانى اى نيز نخواهد داشت . در بحث مقايسه صعودى نيز همين گونه است . ما هرگونه كه بينديشيم ، واكنش هيجانى نشان مى دهيم. شايد اين سؤال پيش آيد : كه اگر چنين است ، ديگر نيازى به مديريت عواطف نيست و با كنترل فكر مى توان هيجان ها را نيز هدايت كرد ؟ در پاسخ بايد گفت : اين سخن ، درست است ، اما در مرحله گذر و تغيير ، لازم است همه اين جنبه ها مهار و مديريت شوند . وقتى هيجان فرد نسبت به چيزى خو گرفته باشد ، تغيير آن به راحتى