مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٥٣ - جواب
بازآمد كاى على زودم بكش * * * تا نبينم آن دم و وقت ترش
من حلالت مىكنم خونم بريز * * * تا نبيند چشم من آن رستخيز
گفتم: از هر ذرّهاى خونى شود * * * خنجر اندر كف به قصد تو رود
يك سر مو از تو نتواند بريد * * * چون قلم بر تو چنين خطى كشيد
ليك بىغم شو شفيع تو منم * * * خواجۀ روحم نه مملوك تنم
پيش من اين تن ندارد قيمتى * * * بىتن خويشم فتى ابن الفتى
خنجر و شمشير شد ريحان من * * * مرگ من شد بزم نرگسدان من
آنكه [١] رخش تن بدينسان پى كند * * * حرص ميرىّ و خلافت كى كند [٢]
و به اجماع مسلمين به وصيّت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) حضرت امام حسن (عليه السلام) ابن ملجم لعين را كشت و به اذن آن حضرت و حضرت امام حسين (عليه السلام) جسد آن اشقى [٣] الآخرين را سوختند [٤]، و العذاب الآخرة اشدّ و اخزى.
[١] در مصدر به جاى «آنكه رخش تن» (آنكه او تن را) آمده است.
[٢] مثنوى: ١/ ١٠٤- ١٠٧.
[٣] ج: شقى الأولين و الآخرين.
[٤] بحار الانوار: ٤٢/ ٢٩٨.