مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٤٨ - جواب
بدان كه [١] بىنصيب از هر كمال است * * * كسى كو را طريق اعتبار [٢] است
كلامى كو ندارد ذوق توحيد * * * به تاريكى در است از غيم تقليد
بدو [٣] هرچه بگفتند از كم و بيش * * * نشانى دادهاند از منزل [٤] خويش
منزّه ذاتش از چند و چه و چون * * * تعالى شأنه عمّا يقولون [٥]
و گويند: مستندنا فيما ذهبنا إليه هو الكشف و العيان لا النظر و البرهان، چنانكه مولوى در «مثنوى» گفته:
پاى استدلاليان چوبين بود * * * پاى چوبين سخت بىتمكين بود [٦]
و چنان دانند كه نسبت عقل به آن نور بىظهور مانند نسبت وهم باشد به عقل، يعنى وراء طور عقل طورى است كه در آن طور به طريق مشاهده و مكاشفه چيزى چند منكشف مىگردد كه عقل دوربين از ادراك آن عاجز است، چنانكه حواسّ بىسپاس و مشاهدۀ بىاساس از ادراك مدركات و معقولات عقل در آن طور است.
حق جان جهان است و جهان جمله بدن * * * املاك لطائف حواسش آن تن
افلاك عناصر و مواليد اعضاء * * * توحيد همين است، دگرها همه فنّ
و قال المحقّق الشريف في «حواشي شرح التجريد» إن قلت: ما ذا تقول
[١] مصدر: چو آكمه.
[٢] مصدر: اعتزال.
[٣] مصدر: از او.
[٤] مصدر: ديده.
[٥] شرح گلشن راز: ٢/ ٧٢٨.
[٦] مثنوى: ٥٩.