مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٤٥ - جواب
كه: غير است.
قول شما كه: نيست بد و چارهاى از ما به الامتياز.
مىگوئيم: صحيح است، الى آخر ما قرّرنا أوّلا.
و امّا جواب از دليلين بر تقدير اشتراك لفظ، به اين است كه مىگوئيم: اگر تعيّن زايد بر ذاتش باشد لا محاله معلول غير بود، پس امكان واجب لازم آيد و چون ثابت شد كه واجب متعيّن است به تعيّن ذاتى پس معروض ساير تعيّنات بر وجه ذاتى نتواند شد، زيرا كه تعيّن ذاتى غير عرضى است، پس اگر بعد از اتّحاد هر دو موجود يا معدوم باشند اتحاد نباشد، و همچنين اگر احدهما موجود و ديگرى معدوم باشد، زيرا كه معدوم عين موجود نتواند بود، بلكه مستلزم انعدام واجب خواهد شد.
و الحاصل: اتحاد واجب با واجب ديگر چون تعدّد واجب ممتنع، و با ممتنع چون وجود ممتنع ممتنع است، و با ممكن مستلزم وجوب ممكن، يا امكان واجب است و آن نيز ممتنع است، پس ثابت شد كه تعيّن ذاتى مجامع تعيّن عرضى نخواهد شد، و ظاهر گشت كه قياس حقيقت متعيّنۀ واجب الوجود بر حقيقت مطلقۀ منبسطه بر هياكل موجودات ذهنيّه و عينيّه- چنانكه صوفيه كردهاند- قياس مع الفارق است، زيرا كه مطلق مقيّد و مقيّد مطلق نبود.
و علّامه حلّى (رحمه اللّه) در كتاب «نهج الحق» گفته: إنّ اللّه لا يتّحد بغيره و الضرورة قاضية ببطلانه، فإنّه لا يعقل صيرورة الشيئين شيئا واحدا و خالفت في ذلك جماعة من الصوفيه فحكموا بأنّه تعالى يتّحد بأبدان العارفين حتّى تمادى بعضهم و قال: (إنّه تعالى نفس الوجود و كل موجود فهو اللّه) و هو عين الإلحاد و الكفر [١].
[١] نهج الحق و كشف الصدق: ٥٧ (نقل به مضمون).