ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٨ - فلسفهء تذكر و زمزمهء دائمى شهادتين
پدر و مادر اگر چه اين شناخت حتى شامل چند نسل پيش بوده باشد ، مى توان همهء اوصاف و خصوصيات جسمانى و روانى فرزندان را شناخت و بالعكس ، با شناخت كامل فرزندان مى توان همهء اوصاف و خصوصيات پدر و مادر آنانرا شناخت هرگز ارتباطى مثبت ميان دو شناخت مزبور ديده نشده است .
دليل چهارم - پديدهء تبعيض در تعليم و تربيتها و اثر محيط را در فرزندان كه در تغيير سرنوشت آنان مشاهده مى شود چگونه بايد تفسير كرد باين معنى كه جاى ترديد نيست كه فرزندان در تأثيرپذيرى از عوامل تعليم و تربيت و محيط عكس العملهاى بسيار گوناگون از خود نشان مى دهند و ريشهء اين عكس العملهاى گوناگون را نمى توان در عوامل ارثى پدران و مادران جستجو كرد . آنچه را كه از مجموع مشاهدات و تجارب فراوان و اطمينان بخش مى توان نتيجه گرفت ، اينست كه بايستى حساب نوع انسانى را از نباتات و ديگر جانداران در اين مسئله جدا كرد نه باين معنى كه قوانين وراثت در آن قلمرو حاكميت دارد و در نوع انسانى اصلا وجود ندارد ، بلكه چنانكه در آغاز مبحث گفتيم : عوامل ارثى مانند يك علت تامه نمى تواند سرنوشت قطعى فرزندان را تعيين نمايد ، در اين جريان علت ( پدران و مادران ) و معلول ( فرزندان ) نه مى توان از شناخت كامل علت به شناخت كامل معلول پىبرد و نه مى توان از شناخت كامل معلول به شناخت كامل علت گام برداشت . آنچه كه هست اينست كه عوامل ارثى اوصاف و خصوصياتى را در پديدههاى جسمانى و اوصاف و خصوصياتى را در پديدههاى روانى به فرزندان منتقل مى نمايند ، اما در آن پديدههاى جسمانى كه قابل مشاهدهء عينى است ، مانند رنگ مو و چشم و شكل اندام عضلانى و غير ذلك ابهامى در كار نيست ، و ما مى دانيم كه مقدارى از آن پديدهها بوسيلهء عوامل ارثى منتقل به فرزندان مى شوند ، و قابل تغيير و دگرگونى طبيعى هم نيستند ، نه همهء اشكال و خصوصيات جسمانى بطور مطلق .
ولى اين انتقال ارثى در اوصاف و مختصات روانى كه غير قابل تغيير نباشد