ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - حق دوم - خيرخواهى در بارهء زمامدار در حضور و غياب
منتفى است . در صورتى كه در حقوق مردم بر عهدهء زمامدار كه مبتنى بر پذيرش زمامدارى او است ، اولين و با اهميتترين حق همان خيرخواهى مطلق مردم ميباشد . خيرخواهى در بارهء زمامدار قائم به حق ، تكليف الهى الزامى همهء افراد جامعه است ، بهمان اندازه كه خيرخواهى انسانها در بارهء خويشتن يك تكليف الهى الزامى است . با نظر دقيق در نتايج مديريت رهبران شايسته و قائم به حق در طول تاريخ و بانظر به شناخت ابعاد انسانى در رابطه با رهبران و بانظر لازم و كافى در منابع معتبر اسلامى ، مى توان رهبر و پيشواى شايستهء يك جامعه را به عقل و وجدان آگاه آن جامعه تشبيه كرد . چنانكه يك فرد انسانى فقط با رفتار صادقانه و خيرخواهانه در بارهء عقل و وجدان خود مى تواند زندگى منطقى و « حيات معقول » خود را تأمين نمايد ، همچنين يك جامعهء انسانى موقعى مى تواند از زندگى منطقى و « حيات معقول » برخوردار باشد كه در بارهء رهبرى و پيشواى خود كه بمنزلهء عقل و وجدان آنست رفتار صادقانه و خيرخواهانه داشته باشد .
شايد در اين مسئله بعضى از مطالعه كنندگان محترم توقف نموده و بر ما اعتراض كنند كه اين گونه مسائل مربوط به دورانهاى باستانى تاريخ است كه متفكران و خردمندان جوامع مجبور بودند كه مردم را با تحريك عواطف و احساسات و با قضاياى اخلاقى متشكل نموده و رابطهء آنانرا با زمامداران و رهبران تعديل نموده و به نتيجهء مطلوب برسانند ولى در دوران ما كه تمدن عظيمى در مغرب زمين و برخى از جوامع بزرگ مشرق زمين بوجود آمده است ، اين گونه تفكرات موردى ندارد ، زيرا آنان رابطهء جامعه را با زمامداران و سياستمداران بطور منطقى حل و فصل نموده و آن رابطه را بطور عقلانى برقرار مى سازند .
پاسخ اين اعتراض روشن است ، البته براى كسى كه اطلاعى از هويت و ابعاد انسانى داشته باشد و بداند كه يكى از ابعاد آدميان بعد ماشينى محض آنانست كه وقتى كه اين بعد بر ديگر ابعاد آنان غلبه كرد ، هيچ درد و مشكلى در سر راه زندگى