ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٤ - ترجمهء خطبهء چهل و دوم
< شعر > تو همى گوئى مرا دل نيز هست دل فراز عرش باشد نى به پست < / شعر > دل و هوى دل جايگاه دريافت عاليترين حقايق است ، دل همان جنبهء ملكوتى انسان است كه خدا را بوسيلهء آن در مى يابد . دل جايگاه تصفيهء همهء مفاهيم و موضوعاتى است كه حواس طبيعى آنها را به عقل نظرى تحويل مى دهد و عقل نظرى بدون اين كه بتواند آنها را از جنبهء ارزشها و عظمتها درك كند ، به دل تحويل مى دهد . « دلم خواست كردم » از آن جملات ويرانگر موجوديت آدمى است كه با صورت حق بجانبش ، آتش به ريشهء همهء اصول و قوانين مبتنى بر حق و حقيقت مى زند . هوى همان امواج بىمحاسبه ايست كه از جوشش غرايز انسانى سر بر مى كشند و بدون اعتناء به « بايد » ها و « شايد » ها و « نبايد » ها و « نشايد » ها همهء اصالتها را ببازى گرفته و سرمايههاى حيات گرانبهاى آدمى را مستهلك مى سازند . گاهى « هوى محورى » بقدرى شدت پيدا مى كند كه تا سرحد معبوديت پيش مى رود . اين خطر تباه كننده را خداوند سبحان در قرآن مجيد گوشزد فرموده است : ( أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه ) [١] ( آيا كسى كه هواى خود را براى خويشتن معبود اتخاذ كرده است ) در چنين موقعيتها است كه موجوديت آدمى كاملا مسخ مى شود و از انسانيت جز اعضاى مادى شبيه بانسان ، چيزى در او نمى ماند . مهار كردن هوى براى وصول به حق و حقيقت ، درست شبيه مهار كردن كوه آتشفشان است كه مى تواند مقدمه اى براى استخراج مواد معدنى با ارزش آن كوه بوده باشد . درون آدمى داراى نيروها و استعدادهاى بسيار گرانبهائى است مانند معادن با ارزش در شكم كوه آتش فشان ، هنگامى كه هوىها به تموج در مى آيند ، نه تنها آن نيروها و استعدادها خفه مى شوند ، بلكه انسان در آن موقع بصورت آتشفشانى در مى آيد كه تبديل به موجود خطرناك نيز مى گردد .
[١] الجاثية آيه ٢٣ .