ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - حاكميت خداوندى يعنى چه
انسانها يعنى حاكميت طبقه اى مخصوص كه جنبهء معنوى دارند و اين جنبه هم براى آنان يك حرفه اى است مانند ديگر حرفهها [١] در بارهء تفسير حاكميت خدا در اذهان مردم از اين پندارها و لا طائلات فراوان وجود دارد ، ولى براى يك انسان محقق و واقع جو تكيه بر اين پندارها براى تفسير « حاكميت خدا » همان مقدار ارزش دارد كه زبالههاى يك شهر بزرگ ارزش تفسير نوابغ و خردمندان آن شهر را دارد اگر ما اين نظريه را بپذيريم كه رابطهء خدا با انسانها شبيه به رابطهء روح با فعاليتهايش مى باشد .
[ البته هيچ ترديدى نيست كه اين يك تشبيه نارسا است و فقط براى توضيح گفته شده است وَلَيْسَ كَمِثْلِه شَيْىءٌ هيچ چيزى مثل او نيست ] آن وقت مى فهميم كه حاكميت خدا چه معنا مى دهد . براى توضيح بيشتر مى گوئيم : آيا هيچ عاقلى سراغ داريد كه در حاكميت « من » يا « روان » يا « شخصيت » يا هر اصطلاح ديگرى كه شما مى پسنديد ، بر بدن ، ترديدى داشته باشد . آيا يك روانشناس و يا يك فيلسوف سراغ داريد كه مديريت و توجيه اجزاى برونى و درونى انسان را بوسيلهء « من » منكر شود مسلما چنين شخصى تا كنون ديده نشده و پس از اين هم ديده نخواهد شد . و ما مى دانيم كه هرگز « من » يا « شخصيت » از درون انسانى بيرون نمى آيد كه روى صندلى نشسته و بمديريت اجراى درونى و برونى انسان بپردازد .
اين « من » بوسيلهء استعدادها و نيروهاى متنوع كه در انسان وجود دارد مانند عقل و انديشه و هوش و نبوغ و وجدان و قلب با صدها فعاليتش ، به مديريت موجوديت انسانى مى پردازد . اين مثال را بعنوان تشبيه كامل بر ناقص به مسئلهء « حاكميت خدا » مى توان بدين نحو تطبيق نمود كه عقول رشد يافتهء انسانها و وجدان و فطرت
[١] مرحوم آية اللَّه العظمى آقاى آقا ميرزا محمد حسين نائينى در كتاب تنبيه الامة و تنزيه الملة ص ١٧ اين تو هم باطل را با عبارت زير مردود مى سازد : « چنانكه گردن نهادن به ارادت ( ارادهها و خواستههاى ) دل بخواهانهء سلاطين جور در سياستهاى ملكيه ( مالكيت ) عبوديت ( بردگى ) آنانست ، همينطور گردن نهادن به تحكمات ( زورگوئيهاى ) رؤساى مذاهب و ملل كه بعنوان ديانت ارائه مى دهند ، عبوديت آنانست » .