ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٩ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
ما را از حق خود ممنوع ساختند ، به هر گونه تلاش تن مى دهيم و حتى به آخرين جاى پشت شتران سوار شده و براى گرفتن حق به تكاپو ميافتيم ، اگر چه به حركت طولانى در تاريكى شبها نيازمند باشيم ) .
با وجود قدرت بر گرفتن حق ، مسامحه و ناديده گرفتن آن و تن به مظلوميت دادن ، همان اندازه خيانت بر خويشتن و اصول انسانى است كه پايمال كردن حق ديگران و ستم بر بندگان خدا . تكاپو در راه بدست آوردن حق بزرگترين خاصيتى كه دارد ، اينست كه باضافهء نشان دادن عظمت حق و تكليف ، از طغيانگرى ستمگران و تعدى زورگويان جلوگيرى ميكند و اثبات ميكند كه حق و تكليف قابل شوخى و مسامحه نيست . در هر جامعه و ميان هر دو نفر كه رنگ حق و تكليف مات شود ، رنگ حيات نيز از بين مى رود .
١١٨ - لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفى هذا على أن يبغضنى ما أبغضنى و لو صببت الدّنيا بجمّاتها على المنافق على أن يحبّنى ما احبّنى و ذلك انّه قضى فانقضى على لسان النّبىّ الامّىّ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم انّه قال : يا علىّ لا يبغضك مؤمن و لا يحبّك منافق [١] ( اگر بينى مؤمن را با اين شمشيرم بزنم كه مرا دشمن بدارد ، او مرا دشمن نخواهد داشت و اگر دنيا را با هر چه كه دارد بمنافق بدهم كه مرا دوست بدارد ، او مرا دوست نخواهد داشت . اين قضائى است كه بر زبان پيامبر امى ( ص ) آمده و تمام شده است كه فرمود : اى على ، هيچ مؤمنى ترا دشمن نمى دارد و هيچ منافقى هم ترا دوست نمى دارد .
ملاك حب و بغض معقول ، تشخصات و خصوصيات طبيعى اشخاص نيست ، بر خلاف حب و بغض احساسات خام و ابتدائى كه از صورت و شكل و خصوصيات شخصى تجاوز نمى كند . ملاك حب و بغض معقول صفات فاضله و اخلاق والاى الهى است كه دارندهء آن جلوه گاهى از صفات خداوندى ميباشد . باتفاق همهء
[١] شمارهء ٣٥ كلمات قصار ص ١٦٣ .