ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
پيش از خود را نكردهام ، ولى در همهء اعمال آنان نگريسته و در اخبار آنان انديشيده و در آثار آنان سير كردهام ، تا آنجا كه مانند يكى از آن گذشتگان شدهام ، بلكه بجهت اطلاع كافى از امور آنان ، گويى از اولين فرد آنان تا آخرشان بودهام . در اين مشاهدات و تجارب امور صاف آنها را از تيرهها و نفع آنها را از ضررها تشخيص دادهام ) .
من در اين دنيا بيش از ديگران زندگى نكردهام ، تفاوت حيات من با ديگران در كيفيت آنست نه در كميت آن ، آن سطحى نگران اسير طناب ممتد زمان بودند و در ميان حلقههاى زنجير زمان كشيده مى شدند . من با بدست آوردن آگاهى مشرفانه كه عنصر اساسى « حيات معقول » است ، بر اصول اساسى و پايدار زندگى گذشتگان و آيندگان اطلاع يافتهام . اين آگاهى معلول صيقلى كردن آئينهء هستى نمايى است كه خداوند توانا با دست خود در درون انسانها نصب نموده است :
< شعر > آئينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك هم ببينى نقش و هم نقاش را فرش دولت را و هم فراش را < / شعر > ١٠٨ - لا يزيدني كثرة النّاس حولى عزّة و لا تفرّقهم عنّى وحشة [١] ( نه انبوه اجتماع مردم در پيرامونم ، بر عزت من مى افزايد و نه پراكنده شدن آنان از دور من ، بر وحشتم ميفزايد ) .
اين است قاعدهء كلى روح آدمى كه اگر روزى بتواند در تنهائى با تمام ابعاد آگاهى كه دارد در خود بنگرد و واقعا خود را درك و دريافت نمايد ، محال است كه او خود را نيازمند جمع ببيند . او خواهد فهميد كه او به تنهائى جان جهان است و عالم اكبرى است كه در مشتى گوشت و استخوان و رگ و خون مخفى شده است . آيا پس از غوطه ور شدن در دريا ، دويدن بدنبال
[١] نامهء ٣٦ به عقيل بن ابي طالب ص ٦٩ .