ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - راهى را پيش بگيريم كه آفرينندهء راه و مقصد معين كرده است
< شعر > عقل سر تيز است ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شدست و تن درست آزمودم عقل دور انديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيانست اى پسر آن زمان چون عقلها درباختند بر رواق عشق يوسف تاختند عقلشان يكدم ستد ساقى عمر سير گشتند از خرد باقى عمر < / شعر > مولوى گروهى ديگر در لجن هوى و هوسها و شهوات چنان غوطه ورند كه با اين كه اجمالا مى دانند : حركت آنان در راهى با معنا و رو به مقصدى است توانائى تشخيص راه و مقصد را از دست داده ، مقلدان محضى هستند كه مى گويند : پيشتازان مى روند ، ما هم بدنبالشان مى رويم ، آنان بهتر از ما مى دانند و ما در تشخيص راه و مقصد ، تكليفى ديگر نداريم . متأسفانه اين گروه از نظر كميت بقدرى فراوانند كه وحشت انگيزند . امير المؤمنين عليه السلام اين گروه را باصطلاح همج الرعاع معرفى مى نمايد . مولوى دو صد لعنت بر اينان فرستاده است :
< شعر > خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد < / شعر > و گويا فروغى بسطامى است كه اين گروه را حيوان و نادان مى نامد :
< شعر > خدا خوان تا خدا دان فرق دارد كه حيوان تا به انسان فرق دارد محقق را مقلد كى توان گفت كه دانا تا به نادان فرق دارد < / شعر > جمعى ديگر مى گويند : ما راه و مقصدى جز همين بايستگىها و شايستگيهائى كه هر يك از اقوام و ملل براى تنظيم زندگانى اين چند روزه تشخيص داده و آنها را بصورت قوانين و آداب و رسوم استنباط و بمرحلهء اجرا در مى آورند ، نمى شناسيم . مدعاى اين جمع را يك شاعر معاصر در چند بيت متذكر شده است :
< شعر > گر بدانم كه جهان دگريست و ز پس پرده همانا خبريست < / شعر >