ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - تحليلى در آيات فوق
٢ - وقتى كه باين افسادگران خود كامه مى گويند : شما هم به اين حقيقت كه حيات آدميان هدفى والا دارد و براى وصول به اين هدف بايستى خود را متعهد و مسئول بدانيد و شخصيت بدون ايمان و اعتقاد به آن هدف و آرمان اعلا هيچ ارزشى ندارد ، بيائيد با هم حركت كنيم ، بيائيد دست يكديگر را بگيريم و در صعود به قلههاى مرتفع كمال يار و ياور همديگر باشيم ، آخر :
< شعر > اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست نه همه همره و هم قافله و همزادند < / شعر > پاسخ اين گروه ضد بشريت بر انسانهاى تشنهء كمال چنين است : برويد ، برويد دنبال كارتان شما ضعيفيد شما جانداران خيال پرداز بر روى تلى از توهمات بىاساس نشسته و آينده اى بس دور را مى نگريد شما ضد لذت و سر خوشى و قدرتيد . ما كلماتى مانند انسان دوستى ، تعديل خود خواهى ، راست گوئى و راست كردارى و عدالت و حق و آزادى را مشتى ترياك و حشيش مى دانيم كه براى تخدير ما قدرتمندان بوجود آوردهايد . هيچ مى دانيد كه شما سفهاء و ابلهان وقتى بما مى گوئيد : انسانها چونان اعضاى يك پيكرند كه در خوشىها و آلام بايستى شريك يكديگر بوده باشند ، ما در بارهء شما چگونه مى انديشيم و در بارهء شما چه قضاوتى مى كنيم ما شما را ناتوانانى احمق تلقى مى كنيم كه با اين حرفها مى خواهيد ناتوانى خود را جبران كنيد . اگر سقراط بجاى تعليم و تربيت انسانهائى مانند افلاطون ، بامداد به لخت كردن كاروان در گردنهها و شامگاه به مى گسارى و قمار بازى مى پرداخت و يا اگر آدم دست و پادار و نقشه كش خوبى بود به كشيدن انسانها به كشتارگاهها بنام جنگ دلاورانه مى پرداخت نه براى دفاع از حيات ، بلكه فقط براى اين كه حس خود كامگى خود را اشباع نمايد ، او را ابر مرد مى ناميديم و مجسمهها براى ياد بود او بر پا مى كرديم ، ولى هنوز كه هنوز است به حماقت و ابلهى او كه افلاطونى را بوجود آورد كه افكارش در پيشرفت تكاملى انسانها مانند خود او اثرى جدى ايجاد كرد ، مى خنديم