ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - دو گروه متضاد كه يكديگر را به مرز زندگى و مرگ دعوت ميكنند
شمشير در دست انسان شناس انسان محور
شمشير در دست انسان شناس انسان محور شمشير در دست على بن ابي طالب ( ع ) و پيروان مكتب او كه بر مبناى انسان شناسى و انسان محورى حركت مى كنند . چاقوى عمل جراحى است در دست طبيبى كه شاگرد حق است و مشيت حق را در آن شمشير ، و جان فاسد سرايت كننده را در انسان مورد عمل خود مى بيند . آرى ، ما طبيبانيم شاگردان حق . اين شمشيرى نيست كه در صدد از پاى در آوردن جانى بر آيد كه جلوه گاه عظمت الهى و شعاعى از اشعهء ربانى او باشد . اين شمشيرى است كه گلشن جانهاى آدميان را كه مهمانان چند روزهء خوان گستردهء الهى اند ، از خارهاى زهرآگين پاك نموده آنرا آبيارى مى نمايد . بگذاريد مولوى ماهيت اين شمشير را براى ما توصيف نمايد :
< شعر > گفت من تيغ از پى حق مى زنيم بندهء حقم نه مأمور تنم شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا من چو تيغم و ان زننده آفتاب ما رميت اذ رميت در حراب رخت خود را من زره برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا < / شعر > اى مقتول ، :
< شعر > تو نگاريدهء كف موليستى آن حقى كردهء من نيستى نقش حق را هم به امر حق شكن بر زجاجهء دوست سنك دوست زن < / شعر > شمشير در دست انسان نشناسان خود محور
شمشير در دست انسان نشناسان خود محور در برابر آن طبيبان شاگرد حق ، گروه ديگرى نيز در امتداد تاريخ شمشير به دست گرفته بر سر آدميان فرود مى آورند . اينان چه كسانى هستند و شمشيرشان داراى چه هويتى است اگر مقدارى از روانشناسى بهره مند بوده باشيد ، و اگر عينك تيز بينى از آگاهىهاى ظريف درونى بديدگان خود بزنيد و لحظاتى