ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - قضاوت بارتلمى سانتهيلر در بارهء تفكرات ماكياولى
٣ - « اگر هم گاهى ماكياولى اشقياى خونخوار تاريخ را توبيخ ميكند ، براى جنايتكارىهاى آنان نيست ، بلكه براى لغزشهايى است كه در رفتار خونخوارانهء خود مرتكب مى گشتند . . . در آن هنگام كه ماكياولى در بارهء دوك ولنتنو سخن مى گويد ، با عبارت صريح چنين مى گويد : « من نمى توانم كمترين نقصى در او پيدا كنم ، بلكه او چنانكه من مطرحش كردهام ، مى تواند نمونه اى براى اشخاصى باشد كه به جهت خوش شانسى يا به كمك اسلحهء ديگران با سركشى و غرور بزرگ و برنامه هائى بزرگتر ، به تخت زمامدارى رسيدهاند .
اين برنامهها همان جنايتهاى سزار بورژيا بود كه ماكياولى آنها را شايستهء تعظيم ميداند ولى اين دوك در زندگانيش تنها يك خطا مرتكب شده است و آن اينست كه ژول دوم را رها كرد تا به تخت پاپ بنشيند و دستورى براى محروم ساختن ژول از آن مقام صادر نكرد . » [١] ٤ - « اجتماع دو موضوع در طرز تفكرات ماكياولى كه انسان را دچار حيرت آميخته با وحشت مى نمايد : اين مرد از يك طرف با ذهن و عقلى كه گمان مى برد عينى گرايانه عمل ميكند ، توانسته است خيالات پوچ خود را مورد استدلال قرار بدهد ، گوئى تاريخ و وجدانش هيچ چيزى را براى او تعليم ننموده است . اين مرد عبرتى از سرنوشت راهزنانى نبرده است كه لحظاتى خوشحالند و كيفر عدالت را كه قطعا سراغشان را خواهد گرفت ، نمى بينند .
او نمى بيند كه سعادتى كه بر مبناى خيانت استوار باشد ، زوال و نابودى آن ، طولى نخواهد كشيد . و آن موفقيتى كه او گمان مى برد بايد با قربانى انسانيت و فضيلت و دين ، بدست آورد ، با اين قيمت مساوى نيست . [٢] « ماكياولى نمى داند كه چيست آن مغزهائى كه تعليمات سياسى وى براى آنان سودمند خواهد بود زيرا اشرار و اشقياى خونخوار احتياجى به آموزش اين تعليمات ندارند ، زيرا شهوات
[١] مأخذ مزبور ص ٦٧
[٢] مأخذ مزبور ص ٦٨