ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - مسئلهء سوم
انگيز خواهد گشت ، منطقى نمى باشد . اگر هوگو به اين نكته متوجه مى گشت كه حقيقت حق واقعيتى است ضرورى و مفيد براى انسانى كه در مسير رشد و كمال فردى و اجتماعى مى رود ، هرگز از كلمهء زيبائى با مفهوم معمولى آن كه به ذهن تبادر مى نمايد ، در تفسير خاصيت حق استفاده نمى كرد ، يا اين قيد را مى آورد كه خاصيت حق با آن تعريف كه ما كرديم ، براى خردمندانى كه براى عالم بشريت « حيات معقول » را مى خواهند زيبا است و اين مفهومى والا از زيبائى است كه تعديل اموال و خودخواهى را هم در بر مى گيرد . در اين صورت هوگو به اين نتيجه مى رسيد كه حق روح عمل و حيات آدمى است كه بدون آن عمل و حيات آدمى ، بد شكل و چركين و نفرت انگيز و بىاساس مى باشد .
مسئلهء سوم - « اگر كسى بخواهد با يك نظر محقق سازد كه عمل در طى قرون به چه پايه ارزشى مى تواند برسد ، به ماكياولى بنگرد . ماكياولى يك اهريمن بدكار نيست و ديو و دد هم نيست ، يك نويسندهء بىغيرت و بينوا هم نيست . چيزى جز يك عمل نيست و اين فقط عمل ايتاليائى نيست ، عمل اروپائى است ، عمل قرن شانزدهم است ، زشت بنظر مى رسد و در پيشگاه قرن نوزدهم زشت هم هست . » اين جملهء هوگو با نمايش ادبى زيبا و بسيار عالى كه دارد ، توانائى تعديل و نرم كردن تفكرات ماكياولى را ندارد . در مقابل منطق ماكياولى كه از بدبينى به طبيعت بشرى شروع و در تجويز تار و مار شدن انسانها و همه ارزشهاى او در چنگال قدرتمندان پايان مى يابد ، نمى توان با خواهش و تمنا از آن خردمندانى كه در جامعهء ماكياولى خود محكوم اطاعت از قدرتمندان بايد باشند ، با وارد كردن تدريجى حق در عمل ، قد علم كرده خشونت مرگبار تفكرات ماكياولى را از بين ببرند . بايد به ماكياولى و ماكياوليان گفت : شما شايستگى اظهار نظر در تفسير هويت انسانها را نداريد ، زيرا تنها به آن گروه