ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفهء ماكياولى را بپذيرد
عينى تعديل نموده با عامل انسان محورى حتى در راه « حيات معقول » انسانها به زندگى خود پايان داد و پايههاى رسالت انسانى را محكمتر ساخت . از طرف ديگر فلسفهء ماكياولى عامل نابودى خود را در درون خود مى پروراند .
وقتى كه مى گوئيد فلسفه ماكياولى ، در حقيقت مى گوئيد : فلسفهء مخصوصى كه عامل نابودى خويشتن هم هست . براى اثبات اين ادعا نخست اصول اساسى اين فلسفه را يادآور مى شويم :
« خلاصه اى از عقايد سياسى ماكياولى : » ١ - هدف وى از فلسفهء موضوعهء خويش : تأسيس دولتهاى متحده و قوى و مستقل و متمركز ايتالى كه تابع كليسا نباشد و در اروپا صاحب تفوق سياسى گردد .
٢ - مرام كلى : بد بينى ( پسى ميسم ) و طرفدارى از ظلم و استبداد و حكومت مطلقهء نامحدود .
٣ - طبيعت انسان : گويد انسان موجود سياسى است و طبعا فاسد و شر و خود خواه خلق شده است ، لذا علاج دفع شرور انسانى و شرط برقرارى نظم در جامعه همانا تشكيل حكومت مطلقه و مقتدر است .
٤ - زمامدار و فن زمامدارى - چون مردم طبعا بد و خودخواه خلق شدهاند ، لذا محرك زمامدار بايد اولا طبيعت خود پرستى ( اگوئيسم ) باشد و ثانيا روش خود را بر اساس بدبينى ( پسى ميسم ) قرار دهد و اعمال و افعالش شديد و سخت و ظالمانه باشد و حدى نداشته باشد . و چون طبيعت انسان متجاوز و منفعتجو است و طمع وى را حدى و سر حدى نيست و مدام مى خواهد بر موجودى مال و مقام و موقعيت خود بيفزايد و چون قدرت و تملك اموال بواسطه كميابى طبيعى ، محدود است ، لذا كشمكش و رقابت بين افراد جامعه را به هرج و مرج ( آنار شيسم ) تهديد ميكند ، مگر آنكه قدرتى ما فوق ايشان جلوشان را بگيرد و مطامع آنها را مهار كند . زمامدار نه تنها معمار كشور