ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - علت اساسى سقوط تمدنها
دخالتى از عوامل برون ذاتى و درون ذاتى كه بر واقعيت اضافه يا از آن منها مى كند صورت نگيرد . يعنى ما مى خواهيم مثلا تمدن ايران باستان يا تمدن مصر ، يا تمدن بيزانس را آن چنانكه واقعيت داشتهاند ، درست مانند اين كه بخواهيم نور را از نظر فيزيكى محض بشناسيم ، درك كنيم ، نه آن چنانكه موضعگيرى خاص ما در اين دوران اقتضاء ميكند و نه با دخالت دادن آرمانها و عقايدى كه در بارهء اجتمع و طرز زندگى آن داريم ، و پس از اين دريافت واقع بينانه اصول ثابت و رويدادهاى موقت را از يكديگر تفكيك نموده براى پيش برد حيات تكاملى جامعه از اصول ثابته و سازنده بهره بردارى نمائيم .
٤ - اين خواستهء ما از ناحيهء دو نوع عوامل درونى و برونى در معرض محدوديت قرار مى گيرد . بعنوان مثال درون ذاتى ، آن محقق كه در بارهء طبيعت بشرى بد بين است ، مانند ماكياولى بدون ترديد نمى تواند اين عينك را از ديدگان خود در تفسير و تحليل و شناخت تمدنها كنار بگذارد ، بالعكس كسى كه طبيعت بشرى را نيكو مى داند و خوش بين به طبيعت بشرى است ، نتايجى را كه از دلايل خود خواهد گرفت ، مخالف نتايج محقق بدبين خواهد بود . و مثال عامل برون ذاتى ، مانند چگونگى اجتماعى كه بررسى كنندهء تمدنها در آن زندگى مى كند .
٥ - اين اصل كه نتيجهء سه اصل فوق است ، چنين است كه معرفت بشرى چه بخواهد و چه نخواهد ، آگاهانه يا نا آگاهانه تركيبى از بازيگرى و تماشاگرى مى باشد .
٦ - بازيگرى كه عبارت است از دخالت عوامل درونى و برونى در شناخت اشياء و رويدادها به دو قسمت مهم تقسيم مى گردد : قسمت يكم - بازيگرىهايى كه از جبر طبيعت ناشى مى گردد ، مانند كوچك ديدن اجسام از مسافت دور ، و دايره نمودن پنكهء برقى در حال حركت سريع ، با اين كه آنچه كه واقعيت دارد سه شاخه اى در حال حركت سريع است . اين