ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - آيا دين يك حالت روانى شخصى است و ارتباطى با هيچيك از عناصر و اركان اصلى و فرعى زندگى انسانها ندارد
تذكر دادهاند كه مردم دور از تعليم و تربيت ، دين را كه گواراترين آب حيات زندگيشان مى باشد ، فقط بمقدار يك چشيدن مى ليسند شگفتا ، با اين كه انسانها مخصوصا آنانكه داراى مغزهاى متفكر هستند ، مى دانند كه محروم ساختن مردم از يافتن پاسخ عقيدتى و عملى به چهار سؤال اساسى - من كيستم از كجا آمدهام براى چه آمدهام بكجا مى روم [ كه فقط دين توانايى پاسخ به آنرا دارد ] ، زندگى آنانرا بىمبدا و مقصد و مسير مى نمايد و آنانرا در پديده هايى گسيخته از يكديگر بنام ابعاد زندگى گيج و بدون توجيه رها مى سازد . و براى اين كه مردم عذاب سخت و شكنجهء متلاشى شدن و از هم - گسيختن ابعاد زندگيشان را احساس ننمايند ، انواعى بىشمار از عوامل تخدير عصبى و روانى و روحى را در ميان آنان اشاعه مى دهند و نمى گذارند مردم به اين سؤال خود كه چگونه مى شود انسانى كه همهء ابعاد زندگيش در همهء شرايط و حالات مستند به حكمت و مشيت متعاليهء خداونديست ، فقط لحظاتى در روز يكشنبه يا جمعه يا شنبه فقط با خدا ارتباط روحى بر قرار نمايد و همهء امور و شئون زندگى خود را بر كنار از علم و محاسبهء الهى تلقى كند و از يك انسان قابل ساخته شدن در شخصيت سقراطى ، نرون بسازد و از انسانى كه ممكن است ساباكون مصر شود ، فرعون الفراعنه استخراج كند و از ابو ذر غفارى تيمور لنگ به عرصهء زندگانى وارد كند شگفت انگيزتر از همهء عجايب دنيا اين كه نابكارانى نابخرد نخست تمايلات و تجاوزات خود خواهانهء خود را وسيلهء تسلط بر مردم به نام سياست اجرا مى نمايند و آن گاه براى اين كه از طرف مردم با عوامل وجدانى و دينى مورد بازخواست و تقبيح قرار نگيرند ، يك اصل ساختگى و بشر سوز را در جملهء معروف دين از سياست جدا است به زور و دغلكارى به انسانها تلقين مى نمايند و سپس ديگر شئون با اهميت انسانى را مانند فرهنگ ، اقتصاد ، حقوق ، نظاميگرى ، مديريت ، هنرمندى و غير ذلك را از يكديگر تفكيك مى نمايند . و بدين ترتيب انسان منهاى انسان را مانند توپ فوتبال بازيچهء خود قرار مى دهند حتى گاهى اين تجاوزگرى را به جايى مى رسانند كه مى گويند : خود بانيان دين گفتهاند ، ملكوت را به ما و دنيا را به قيصر ( قدرتمندان طبيعى ) بسپاريد . و اين يك افترايى است كه براى تبرئه خود به پيشوايان الهى نسبت مى دهند خداوندا ، عذاب شخصيت سوز ناآگاهى را ، كه براى خود نابخردان به جهت