ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - در اينجا لحظاتى چند به سراغ خود امير المؤمنين عليه السلام مى رويم
چگونه ما اين منطق ناآشنا را با گوش انسان نماها در صفحهء روزگاران كه جز قدرت متورم كنندهء خود طبيعى حيوانى هيچ منطقى را نمى شناسد ، مطرح كنيم و با گوش اين ناتوانان و بيماران قدرت آشنا بسازيم بشنويم اين جمله را « مضطرب نكنيد » چه كسى را ابن ملجم مرادى را ابن ملجم كيست شقىترين اشقياء « مضطرب نكنيد ابن ملجم مرادى را » چه معنى مى دهد معناى اين جمله چنين است : انسان هر اندازه هم كه از ارزشها ساقط شود و هر اندازه هم كه شقىترين اشقيا باشد و اصول انسانيت را از خود دور كند ، مادامى كه قطره اى از آب حيات او باقى است ، نبايد آن قطره را با زجر و شكنجه آلوده كرد . مگر اين كه خود او با دست خويش آلوده اش كند و مگر در آن حدود كه حق حيات و حق كرامت و حق آزادى معقول انسانها را ضايع نمايد . ابن ملجم را كه هم اكنون اسير دست شماست و براى قدم گذاشتن به مرز زندگى و مرگ از روز شمارى گذشته و از شمارش ساعتها عبور مى كند و به همين زودى در طوفان غير قابل توصيف لحظه شمارىها در اضطراب طبيعى خود فرو خواهد رفت ، ديگر شما مضطربش نكنيد . شما با ايجاد ترس و وحشت در آن شقى نابكار طعم تلخ مرگ را [ مخصوصا براى او كه خود مى داند پس از مرگ چه پيش آمدى در انتظار اوست ] براى او تكرار نكنيد . زيرا كه او طعم مرگ را يك بار براى من چشانيده است .
شايد اين گونه عظمتهاى انسانى امير المؤمنين عليه السلام است كه مولوى را وادار كرده است تا بگويد ، على ( ع ) ابن ملجم را خواهد بخشيد و او اختيار نداشت ولى اين مطلب قابل تصحيح نيست .
در اينجا لحظاتى چند به سراغ خود امير المؤمنين عليه السلام مى رويم .
جبران خليل جبران مى گويد : مات علي و الصلاة بين شفتيه ( على عليه السلام از اين دنيا رفت و نماز ميان لبانش ) آرى ، اين دنياى بزرگ براى آن مرد سترگ ، معبدى بود كه هرگز سجادهء نمازش را از آنجا بر نچيد چه در ميان جنگ و كارزار و چه در اريكهء زمامدارى يا روى دكهء داورى ، خواه سر كوى يتيمان و بينوايان ، خواه قلم بر دست براى نوشتن فرمان ادارهء جامعهء مصر به مالك اشتر و خواه در كارگاه محراب عبادت و چه در محراب كارگاه مزارع و دشتهاى سوزان حجاز كه بيل به دست راز