ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - زندگى تو بدست من نبوده است تا مرگ تو بدست من باشد
پيدا نكرده است . لذا محتواى سه بيت فوق را كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل مى كند ، صحت تاريخى ندارد . ولى همان گونه كه مى دانيم ، مطالب مطروحه در داستان حقايقى است در تفسير و توضيح انسان و كمال و چگونگى وصول به آن كمال . مطالبى كه در ابيات فوق طرح شده است اينست : ١ - تو اى جوان ، موقعى كه در حالت نبرد بر روى من خدو انداختى ، وضع روانى من عوض شد .
٢ - نفس امارهء من به هيجان در آمد و خوى انسانى من تباه گشت .
٣ - در نتيجه اين هيجان نفسانى ، نبرد با تو و كشتن تو دو عامل پيدا كرد : عامل حق كه تكليف الهى به جهاد مقدّس با كفار است . عامل هوى كه هيجان نفس اماره براى انتقام شخصى از تو .
٤ - جهاد مقدس بايد فقط بانگيزگى حق و حقيقت باشد نه هواى نفسانى .
٥ - وجود تو اى جوان در نقشهء نظام خلقت حقيقتى است كه با دست مولى ( خداوند ذو الجلال ) نگارش يافته است . خلقت تو بالاتر از آن است كه غير از خداوند لم يزل و لا يزال كسى را توانايى شركت در آن بوده باشد .
٦ - حال كه چنين است و تو نقشى ترسيم شده با دست نقاش مطلق و خالق على الاطلاق مى باشد ، تنها امر حق است كه مى تواند ترا بشكند نه هواى نفسانى من .
مطلب يكم و دوم و سوم در بارهء امير المؤمنين عليه السلام صحت تاريخى ندارد . يعنى امير المؤمنين در هيچ يك از كارزارهاى مقدس كه جهاد ناميده ميشوند ، شخصيت خود را كه متخلق به اخلاق اللَّه بوده ، نباخته است .
اين حقيقتى است كه همهء مورخان و آنانكه كيفيت زندگى آن حضرت را نقل مى كنند ، به آن اعتراف دارند . خود او نيز با اين گونه جملات توضيح داده است : و إنّى لعلى بيّنة من ربّى ( و قطعا حيات من ، نيت من ، تفكرات و هدفگيرىهاى من و كردار عضلانى من و گرايشهاى من ، همه و همه بر مبناى دليل روشنى از پروردگار من ميباشد . ) و بديهى است كه بر مبناى دليلى روشن از خدا زندگى مى كند ، هرگز تحت تأثير