ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - پاسخ امير المؤمنين عليه السلام من تيغ از پى حق مى زنم زيرا مالك خويشتنم
خداست كه پرورندهء عالميان است ) ارتباط واقعى با حق ، اولين نتيجه اى را كه نصيب آدمى مى نمايد ، عاملى در درون او شروع به فعاليت مى كند كه مالكيت بر خود بزرگترين مختص اوست و همان گونه كه علتها انگيزگى خود را براى او از دست مى دهند [١] پديدههاى متضاد نما نيز در مقام والاى آن عامل درونى هماهنگ مى گردند و وحدتى نشان مى دهند .
بنا بر اين ، كسى كه تيغ از پى حق مى زند و بندهء حق است نه مأمور بدن مادى و مختصات آن ، مالك غضب و رحمت و ماده و معناى خويش است ، زيرا مالك شخصيت خويشتن است .
اى سالك راه حق و حقيقت ، من شير هوا نيستم كه چونان شير علم ، حملهء او مستند به باد باشد كه او را گاهى براست ببرد و گاهى به چپ ، گاهى او را درهم پيچد و گاه ديگر بازش كند . رفتار و سلوك من مى تواند شاهد دينى كه به آن معتقد و درونم را با آن آكنده و ساختهام ، بوده باشد .
وقتى كه مى گويم : ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) وابستگى و بندگى حقيقى خود را به مولاى عزيزم واقعا اعتراف مى نمايم .
حال كه چنين است ، آيا امكان دارد كه جاندارى را كه خدا آورده است ، من از پاى در آورم آيا امكان دارد كه پايان دادن حيات يك انسان را كه جهل و زبونى در برابر خود طبيعىاش او را به ميدان رزم كشانده و روياروى حق و حقيقت قرار داده است ، به خود نسبت بدهم اصلا آيا من كه معناى حيات را فهميدهام مى توانم قاتل باشم و حياتى را از بين ببرم من همانند تيغ از شعاع خورشيد الهى هستم كه فرستنده اش همان خورشيد است . همان گونه كه انداختن ان مشتى خاك بر روى كفار بوسيلهء
[١] اين كه علتها انگيزگى خود را از دست مى دهند ، به اين معنى است كه استقلال و استفناى روح بحدى مى رسد كه عوامل لذت و الم نمى تواند آنان را دگرگون بسازد .