ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - اگر حقايق پشت پرده را مى دانستيد و آنچه را كه بشما تذكر دادهاند جدى مى گرفتيد ، ارتباط شما با امور دنيوى دگرگون مى گشت و به كردارهاى ناشايست خود مى گريستيد و بر اصلاح خويشتن مى پرداختيد
بازى كند ، آن گاه يك قوطى كبريت هم در اختيار او بگذاريد و با خاطرى آسوده برويد كه كودك شما در خانه مشغول بازى است بدون اين كه بداند اگر شعله اى به بنزين برسد چه نتيجه اى خواهد داد .
ممكن است شما پس از يك ساعت برگرديد ، از همهء موجوديت خانه و حتى اعضاى خانواده جز تلى از خاكستر چيزى ديگر را مشاهده نكنيد . در اين موقع تصديق خواهيد كرد كه يك بىتوجهى ناچيز بيك پديدهء ناچيزتر ( بازى كودك با كبريت ) همهء هستى خانه و اعضاى آنرا به دست آتش سپرده و آنها را به خاكستر مبدل ساخته است . ما انسانها غالبا از اين قضيه غفلت مى ورزيم كه يك نمود محدود و متعين در ديدگاه ما ممكن است سرنوشت هزاران واقعيت را در هم بپيچد . همهء ما مى دانيم كه چگونه از يك سخن ناشايست ممكن است خون هزاران انسان بر زمين بريزد و ثروتها و موادى با ارزش كلان و كلان محو و نابود گردد .
< شعر > ظالم آن قومى كه چشمان دوختند وز سخنها عالمى را سوختند ز ان كه تاريكست و هر سو پنبه زار در ميان پنبه چون باشد شرار عالمى را يك سخن ويران كند روبهان مرده را شيران كند ما رميت اذ رميت فتنه اى صد هزاران خرمن اندر خفنه اى آفتابى در يكى ذره نهان ناگهان آن ذره بگشايد دهان ذره ذره گردد افلاك و زمين پيش آن خورشيد چون جست از كمين واحد الف است آن نيكو ولى بلكه صد قرن است آن عبد العلى < / شعر > از تعبيراتى كه در ابيات فوق ديده مى شود و خود شما هم مى توانيد صدها مثال مانند آنها را بياوريد ، تصديق خواهيد كرد كه - < شعر > هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد < / شعر > حال كه چنين است پس بايد پذيرفت كه ممكن است يك سيلى بناحق بر رخسار مظلومى سرنوشت حيات ابدى شما را دگرگون بسازد ، چنانكه ممكن است در وضع زندگى يك جامعه تغييراتى به وجود بياورد . تاريخ هرگز فراموش نخواهد كرد كه در دههء دوم همين قرن بيستم يك فرد از همين مردم كه تا كنون شما شايد