ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - پارسايان حقيقى دايما در افزودن بدبينى و خصومت به خود طبيعىشان بسر مى برند اگر چه به آن امتيازاتى كه نصيبشان گشته است مورد رشك و غبطه قرار بگيرند
هستند كه تاريخ بشرى را به خاك و خون كشيدهاند . نه حقى براى آنان مطرح است و نه باطلى . اينان هستند كه هرگاه بشر وسيلهء اشباع لذايذ و خود خواهى آنان قرار بگيرد ، قابل توجه مى باشد و اگر بخواهد بگويد : من هم هستم يا بگويد : اصل و قانونى وجود دارد كه بايد همهء ما از آن تبعيت كنيم ، در اين صورت ، دو جمله مزبور را مساوى نفى خويشتن تلقى مى كنند و بهمين جهت است كه با هر كسى كه در مقابل آنان بگويد : من هم هستم ، يا اصل و قانونى وجود دارد كه همهء ما بايد از آن تبعيت كنيم ، مبارزهء بى امان دارند و تنفرى بىپايان دليل اين تلقى جنون آميز بسيار روشن است . و آن اينست كه خاصيت اساسى خود طبيعى كه تورم تا بينهايت است ، اين تورم را بزرگى واقعى گمان كرده و اين باور را در مغز پوكش مستحكم مى سازد - كه جهان يعنى من يا وسيلهء بقاى مطلوب من و انسانها يعنى من يا وسيلهء بقاى مطلوب من قسم سوم - انسانهايى هستند كه با مقدارى آگاهى و پذيرش اصول اخلاقى ، حاكميت مطلق را از خود طبيعى سلب كرده و علاقه به مديريت من اعلاى انسانى دارند و شايستگى اين مديريت را مى پذيرند . ولى توانايى سپردن حاكميت مطلق بدست من اعلاى انسانى را در خود احساس نمى كنند . اين گروه داراى اكثريت بسيار چشمگير هستند و مى توان گفت : اكثريت قريب باتفاق جوامعى كه در معرض آگاهى از اصول و مبانى تعليم و تربيت تمدنى قرار مى گيرند را تشكيل مى دهند .
مباحث مربوط به اين كه چه بايد كرد تا مردم بتوانند از طغيان و انحراف خود طبيعى كاسته و به قدرت و فعاليت و مديريت من اعلاى انسانى خويشتن بيفزايند در مسائل گوناگون تعليم و تربيت و كمال و تقوى و ايمان ، كه در اين مجلدات آمده است را متذكر شدهايم .
٢٧ ، ٣٠ - قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال ، و حضرتكم كواذب الآمال ، فصارت الدّنيا أملك بكم من الآخرة و العاجلة أذهب بكم من الآجلة ( ذكر فرارسيدن پايان زندگىها از دلهايتان ناپديد ، و آرزوهاى بى اساس و