ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - غم و اندوهى مقدس در دل ، با شادى و خنده اى در ظاهر
٢٤ ، ٢٦ - إنّ الزّاهدين فى الدّنيا تبكى قلوبهم و إن ضحكوا ، و يشتدّ حزنهم و إن فرحوا و يكثر مقتهم أنفسهم و إن اغتبطوا بما رزقوا ( در اين دنيا دلهاى پارسايان مى گريد اگر چه بخندند و اندوه آنان سخت مى شود اگر چه شادمان باشند و خصومت آنان با نفسهاى اماره شان فراوان است اگر چه به آنچه به آنان روزى شده است مورد غبطه باشند . ) غم و اندوهى مقدس در دل ، با شادى و خنده اى در ظاهر < شعر > ندهى اگر به او دل به چه آرميده باشى نگزينى ارغم او چه غمى گزيده باشى < / شعر > فيض كاشانى < شعر > آب حيات من است خاك سر كوى دوست گر دو جهان خرميست ما و غم روى دوست < / شعر > سعدى در خلال تفسير خطبههاى گذشته ، دو نوع مشخص براى غم و اندوه مطرح نموده و مسايلى را در پيرامون آنها متذكر شديم . يكى از اين دو نوع ، همان غم و اندوه ناشى از درك ضرر در مال و جان و موقعيت و مقام و خواسته است كه هيچ كس در اين دنيا نمى تواند گريبان خود را از چنگال آنها رها نمايد . اين همان غم و اندوهى است كه همگان مى خواهند از آن فرار كنند و براى دفع كلى يا تقليل آن ، از همهء توانائىهاى خود بهره مى جويند . از مختصات اين نوع غم و اندوه كاهش فعاليتهاى مغزى و روانى و حتى جسمانى است ، كه خود موجب ضررهاى ديگر مى گردد . اشخاصى كه به اين نوع از غم و اندوه مبتلا مى شوند ، در صورت استمرار آن به نوعى از بدبينى دچار مى گردند كه حيات را با آن همه درخشندگى و اهميتى كه دارد تيره و بى اهميت مى نمايد . نوع دوم از غم و اندوهى ، است كه درون هيچ انسان رشد يافته اى خالى از آن نيست . زيرا يكى از مختصات رشد همين است كه انسان همواره همزمان با احساس انبساط روانى و بهجت روحى ، نوعى سوزش اشتياق به كمال بالاتر را با انقباضى ناشى از اين كه ، مبادا در گذرگاه عمر در آنچه كه