ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - مورد پنجم - گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز ، و جواب آن حضرت او را
مورد پنجم - گفتن جهودى على عليه السلام را كه اگر اعتماد دارى بر حافظى خدا از سر اين كوشك خود را در انداز ، و جواب آن حضرت او را < شعر > مرتضى را گفت روزى يك عنود كاو ز تعظيم خدا آگه نبود بر سر قصرى و بامى بس بلند حفظ حق را واقفى اى هوشمند گفت آرى ، او حفيظ است و غنى هستى ما راز طفلى و منى گفت خود را اندر افكن هين ز بام اعتمادى كن به حفظ حق تمام تا يقين گردد مرا ايقان تو و اعتماد خوب با برهان تو پس اميرش گفت خامش كن برو تا نگردد جانت از جرئت گرو كى رسد مر بنده را كاو با خدا آزمايش پيش آرد ز ابتلا بنده را كى زهره باشد كز فضول امتحان حق كند اى گيج گول آن خدا را مى رسد كاو امتحان پيش آرد هر دمى با بندگان تا بما ما را نمايد آشكار گر چه داريم از عقيده در سرار هيچ آدم گفت حق را كه ترا امتحان كردم در اين جرم و خطا تا ببينم غايت حلمت شها اه كه را باشد مجال اين كه را عقل تو از بس كه آمد خيره سر هست عذرت از گناه تو بتر آنكه او افراشت سقف آسمان تو چه دانى كردن او را امتحان < / شعر > حاصل اين داستان چنين است كه يك جهود عنود به امير المؤمنين عليه السلام كه باهم در پشت بامى بودند ، گفت : مگر شما به حافظ بودن خدا معتقد نيستيد آن حضرت پاسخ فرمود آرى ، او خداونديست حفيظ و غنى كه ما را از آغاز وجودمان تا آن روز كه آخرين روز عمر ماست حفظ مى فرمايد . آن جهود گفت : حال كه چنين است ، به خدا اعتماد كن و خود را از پشت بام بينداز زمين تا يقين و اعتماد با برهان تو به حافظ بودن خدا بر من ثابت شود امير المؤمنين عليه السلام فرمود : پيش از آن كه جانت به انتقام اين جرئت گرفتار شود ، خاموش باش و راهت را بگير و برو . اى نا بخرد ، < شعر > كى رسد مر بنده را كاو با خدا آزمايش پيش آرد ز ابتلا < / شعر >