ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - گوشهاى خود را با طنين مرگ آشنا بسازيد پيش از آنكه فرياد مرگ گوشهاى شما را بكوبد
< شعر > چون مرگ رسد چرا هراسم كان راه به تست مى شناسم از خورد گهى به خوابگاهى و ز خوابگهى به بزم شاهى چون شوق تو هست خانه خيزم خوش خسبم و شادمانه خيزم < / شعر > نظامى گنجوى در صورتى كه وصول اجبارى فرياد مرگ به گوش آدمى ، جز بوحشت انداختن و روياروى كردن او با مهيبترين و جانكاه ترين حادثه ، نتيجه اى در بر ندارد .
٣ - آن انسان كه مرگ را درك كرد و خود باستقبال شنيدن طنين پر معناى آن رفت بخوبى خواهد فهميد كه :
< شعر > مرگ هر يك اى پسر همرنگ او است پيش دشمن ، دشمن و بر دوست ، دوست آنكه مى ترسى ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانى اى جان هوشدار روى زشت تست نى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ گر به خارى خسته اى خود كشته اى ور حرير و قزدرى خود رشته اى < / شعر > نيز مى فهمد كه :
< شعر > اين جهان همچون درختست اى كرام ما بر او چون ميوههاى نيم خام سخت گيرد خامها مر شاخ را ز ان كه در خامى نشايد كاخ را چون بپخت و گشت شيرين لب گزان سست گيرد شاخهها را بعد از آن چون از آن اقبال شيرين شد دهان سست شد بر آدمى ملك جهان < / شعر > مولوى