ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - مورد چهارم - وصيت كردن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مر على را كه چون هر كسى بنوع طاعتى تقرب به حق جويند تو تقرب جوى به صحبت عاقل و بندهء خاص
< شعر > آفتاب روح نى آن فلك كه ز نورش زندهاند انس و ملك در بشر روپوش گشتست آفتاب فهم كن و اللَّه اعلم بالصواب يا على از جملهء طاعات راه برگزين تو سايهء خاص آله هر كسى در طاعتى بگريختند خويشتن را مخلصى انگيختند تو برو در سايهء عاقل گريز تا رهى زان دشمن پنهان ستيز از همه طاعات اينت لايق است سبق يابى بر هر آن كاو سابق است < / شعر > همان گونه كه در مباحث گذشته گفتيم : مولوى در نقل داستانها نظرى به وقوع و عدم وقوع آنها ندارد ، مولوى چه بسا داستانهايى را مى آورد كه اصلا ثابت نشده است و گاهى داستانهايى را نقل مى كند كه مقدارى از آن از نظر تاريخى نقل شده است و گاهى هم داستان كاملا واقعى را مطرح مى كند . ولى مطلب بسيار با اهميتى كه نبايد آن را از نظر دور داشت ، اينست كه هدف مولوى از اين كارها تحقيق و طرح واقعيات و حقايق بسيار مفيد است كه بايد گفت در اكثر موارد هم موفق بوده است . آنچه كه بايد در اين طرز تفكرات مورد دقت قرار بگيرد ، اينست كه نبايد در بارهء رواياتى كه مستقيما بيانگر واقعيات و حقايق دينى است ، مسامحه و سهل انگارىهايى كه در داستان پردازيها ممكن است قابل اغماض باشد ، تجويز شود . بعنوان مثال : داستان آن پهلوانى كه پس از شكست خوردن و زير دست امير المؤمنين عليه السلام قرار گرفته و آبدهان بر روى على ( ع ) مى اندازد و امير المؤمنين عليه السلام بر مى خيزد و شمشير را از دستش مى اندازد . . . قابل تاويل است كه بگوييم : اگر چنان اهانتى به على بن ابي طالب عليه السلام مى شد ، آن حضرت همان كار را مى كرد كه مولوى بيان نموده است .
ولى اين گونه وضع و تاويل در رواياتى كه بسيار حساس است و دومين مبنا پس از كتاب اللَّه براى دين اسلام است ، جايز نيست . مانند آن بيت كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل مى كند كه به ابن ملجم چنين فرموده است :
< شعر > گفت بىغم شو شفيع تو منم خواجهء روحم نه مملوك تنم آلت حقى و فاعل دست حق كى زنم بر آلت حق طعن و دق < / شعر > مگر اين كه مولوى قرينه اى در كلام بياورد كه مقصودش را توضيح دهد كه بيان حال روحى امير المؤمنين عليه السلام است كه كريم و جواد و عطوف است . حال به