با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠ - چرا انقلابيون به كاخ حمله نكردند!؟
خود همين روايت نيز به تنهايى به پايين بودن حالت معنوى مردم در آن روز اشعار دارد؛ و اين چيزى بود كه ابن زياد به خوبى در مردم و بزرگانشان سراغ داشت!
٢- پراكنده شدن قبيله مذحج و بازگشت آنان از قصر و باقى ماندن هانى در بند و در معرض خطر قتل- پس از اجتماع همه شاخههاى مذحج براى آزاد سازى يا گرفتن انتقام وى- بعدها تأثير بسيار بدى بر اقدامى كه مسلم براى رهايى او انجام داد گذاشت. زيرا اين اقدام شكست خورده به مردم چنين القا كرد: آنگاه كه مذحج قبيله هانى و بزرگترين و نيرومندترين قبايل كوفه موفق به رهايى وى نگشته و يا به بودن وى در بند ابن زياد رضايت داده است، چرا بايد مسلم براى رهايى او پافشارى كند؟! آيا او با اين نيروى تلفيقى و متنوع خود مىتواند آنچه را كه مذحج از عهده آن برنيامده، محقق سازد؟ هدف ابن زياد و عمروبن حجاج و ديگران نيز همين بود.
اين، خود از عواملى بود كه در دل مردمان سست ايمان كوفه- كه كم هم نبودند- درباره توان مسلم براى تحقق خواستههايش ايجاد شك مىكرد؛ و موجب گرديد كه همت و عزمشان سست گردد و از گرد او پراكنده شوند.
هرگاه به ياد بياوريم كه حادثه اجتماع مذحج و محاصره قصر و بازگشت آنها، با قيام مسلم و رفتن وى با همراهانش براى محاصره كاخ- با اختلافى بسيار اندك- همزمان بود، درخواهيم يافت كه رهبرى انقلاب براى زدودن اين تأثير بد روانى حاصل از شكست و بازگشت، زمان كافى در اختيار نداشت.
شايد همين اثر روحى بد، تفسيرى براى كاهش نيروهاى مسلم در آغاز امر باشد.
همان طور كه فرمانده، عباس جدلى مىگويد: «چهار هزار تن با مسلم بن عقيل بيرون شديم ولى هنوز به قصر نرسيده بوديم كه شمار ما به سيصد تن رسيد!»
٣- از ظاهر برخى متون تاريخى چنين بر مىآيد كه مسلم، تنها كمتر از ١٣ هجده هزار نفرى را كه بنا بر مشهور با وى بيعت كرده بودند (چهار هزار نفر) در محاصره كاخ شركت داد. روشن است كه بقيه اين گروه- كه در آغاز محاصره كاخ شركت نداشتند- در داخل و اطراف و نواحى كوفه پراكنده بودند. گويا مسلم كس فرستاد تا از تصميم استثنايىاش آنان را آگاه سازد و براى پيوستن به وى به حركت درآورد. آنهايى كه در داخل كوفه بودند،