با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣ - شخصيت نعمان بن بشير
شخصيت نعمان بن بشير
با افزايش شمار بيعت كنندگان با مسلم و گرد آمدن مردم در پيرامون وى، قضيه ميان مردم كوفه پيچيده و داستان مسلم و قضيه انتظار مردم براى آمدن امام (ع)، بحث روز مساجد، خانهها و كوچه و بازار گرديد. چون كار بالا گرفت و پردهها كنار رفت، نعمان بن بشير بن سعد خزرجى [١]، والى وقت كوفه، از تحولات جديد با خبر شد و خطرى ناگهانى را احساس كرد. آنگاه منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اما بعد، اى مردم تقواى الهى پيشه كنيد و به سوى فتنه و جدايى مشتابيد؛ زيرا كه در آنها مردان هلاك مىشوند، خونها ريخته مىشود و اموال غصب مىگردد. وى كه بردبار و پارسا و عافيت طلب بود در ادامه گفت: من با كسى كه با من سر جنگ ندارد نمىجنگم؛ به كسى كه بر من يورش نياورد يورش نمىبرم، من شما را ناسزا نمىگويم، سر به سر شما نمىگذارم و كسى را به سبب امور بىاهمّيّت و گمان و تهمت مؤاخذه نمىكنم. ليكن اگر شما از من روى برگردانيد و بيعتتان را بشكنيد و با امام خويش به مخالفت برخيزيد به خداى يگانه سوگند، مادامى كه قبضه شمشير در دستم باشد شما را با آن مىزنم هرچند كسى از شما مرا يارى نكند. اميدوارم حقشناسان، ميان شما از آنهايى كه باطل آنها را از بين مىبرد، بيشتر باشند.» [٢]
چون خطبهاش به پايان رسيد، يكى از همپيمانان و مزدوران بنى اميه به نام عبداللّه بن مسلم بن سعيد حضرمى اعتراض كرد و گفت: «چيزى را كه در پيش روى دارى جز ستم اصلاح نمىكند! اين تصميمى كه تو درباره دشمنانت گرفتهاى، رأى افراد ناتوان است! نعمان گفت: اگر من در اطاعت خداوند باشم و از افراد ناتوان به شمار آيم بهتر است از آن كه عزتمند باشم ولى در معصيت خداوند به سر ببرم. آنگاه فرود آمد.» [٣]
[١]- زندگينامه كوتاه وى در جلد دوم اين پژوهش آمده است (ص ١١٨).
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٧٩؛ الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٣٨٦، الاخبار الطوال، ص ٢٣١؛ الارشاد، ص ١٨٦.
[٣] همان.