با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٣ - پيوستن زهير بن قين به كاروان حسينى
سپس خطاب به يارانش گفت: هركدام از شما دوست دارد با من بيايد، و گرنه اين آخرين ديدار است. من برايتان حديثى نقل مىكنم: در بلنجر [١] مىجنگيديم و خداوند ما را پيروز ساخت و غنايمى به دست آورديم. در اين هنگام سلمان باهلى [٢] به ما گفت: آيا از اين پيروزى كه خدايتان نصيب كرده است و غنايمى كه به دست آوردهايد، خوشحاليد؟
گفتيم: آرى!
گفت: آنگاه كه جوانان آل محمد [٣] را به هنگام جنگيدن در ركاب آنان ديدار كرديد بسيار خوشحالتر باشيد؛ با اين غنايمى كه به دست آوردهايد؛ و من شما را به خداوند مىسپارم ...! [٤]
در روايت سيد ابن طاووس آمده است كه زهير از جمله به زنش اين سخن را گفت:
«آهنگ همراهى با حسين (ع) را دارم، تا جان خويش را در راه او فدا و با همه وجودم از او دفاع كنم.» سپس اموال همسرش را به او داد و وى را به يكى از پسرعموهايش سپرد تا به خانوادهاش برساند. زن برخاست و گريست و با زهير خداحافظى كرد و گفت: خداوند يار و ياور تو باشد و برايت خير گرداند. از تو مىخواهم كه در قيامت نزد جدّ حسين از من شفاعت كنى!» [٥]
[١] شهرى است در سرزمين خزر ... گويند: عبدالرحمن بن ربيعه آن را گشود، بلاذرى گويد: سلامان بن ربيعهباهلى (ر. ك: معجم البلدان، ج ١، ص ٤٨٩.)
[٢] در الارشاد به جاى سلمان باهلى سلمان فارسى و به جاى جوانان آل محمد، سيد جوانان آل محمد آمدهاست. شايان توجه است كه- به گمان قوى- اين روايت را از خود طبرى نقل كرده است. چرا كه دو متن تقريباً به طور كامل با يكديگر مطابقت دارد. شايد آنچه در نسخههاى جديد تاريخ طبرى ديده مىشود كه سلمان فارسى را به سلمان باهلى تغيير داده و «شباب» را به جاى «سيد شباب» نوشتهاند از تحريفهايى است كه به ويژه در سالهاى اخير به شدت وارد شده است. در مثيرالاحزان آمده است: «آنگاه سلمان رضى اللّه عنه به ما گفت» كه مقصود همان سلمان فارسى است. چنان كه فتّال نيشابورى در روضة الواعظين (ص ١٥٣)، خوارزمى در المقتل (ج ١، ص ٣٢٣) به نقل از ابن اعثم كوفى اين نكته را تأييد كردهاند. در كتاب اخير آمده است: همراه سلمان فارسى در بلنجر مىجنگيدم ...» ابن اثير نيز در الكامل (ج ٣، ص ٢٧٧) آن را تأييد كرده گفته است: «آنگاه سيد جوانان خاندان محمد را ديد».
[٣] همان.
[٤] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٣؛ الارشاد، ص ٢٠٣.
[٥] اللهوف، ص ٣١.