با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٥ - برير بن خضير همدانى مشرقى
من همراه تو در بنى لوذان راه مىرفتم؟ [١] و تو گفتى كه عثمان بن عفان بر خود ستم كرد و معاويه گمراه و گمراه كننده بود و پيشواى هدايت و حق على بن ابىطالب است؟!
برير گفت: گواهى مىدهم كه اين نظر و سخن من است.
يزيد بن معقل گفت: پس من گواهى مىدهم كه تو از گمراهانى!
برير گفت: مىخواهى كه با تو مباهله مىكنم؟ و از خداوند بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند و آن را كه بر باطل است بكشد؛ آنگاه مىآيم و با تو مبارزه مىكنم! آن دو بيرون شدند و دستها را به سوى آسمان بلند كردند و دعا كردند كه خداوند دروغگو را لعنت كند و آن كه بر حق است، آن را كه بر باطل است بكشد. سپس به يكديگر حملهور شدند و دو ضربت ردّ و بدل كردند. يزيد ضربت سبكى زد كه به او زيانى نرساند. سپس برير ضربتى زد كه كلاهخود را پاره كرد و به مغز رسيد! و او چنان بر زمين خورد كه گويى از بلندى افتاده است. و شمشير پسر خضير در سرش ثابت مانده بود. گويى به او مىنگرم كه شمشير را تكان مىدهد تا از سرش بيرون آورد.
آنگاه رضىّ بن منقذ عبدى به او حمله كرد. برير با وى دست به گريبان شد. آن دو، ساعتى با هم نبرد كردند و سپس برير بر سينهاش نشست! رضى گفت: كجايند اهل جنگ و دفاع؟
كعب بن جابر بن عمرو ازدى رفت كه به برير حمله كند. گفتم: اين برير بن حضير قارى است كه در مسجد به ما قرآن مىآموخت!
آنگاه با نيزه حمله برد و آن را در پشت برير فرو كرد. چون سوزش نيزه را دريافت، بر او جست و صورتش را گاز گرفت و يك طرف بينىاش را كند. كعب بن جابر او را با نيزه زد و از روى او (رضى بن منقد عبدى) كنار انداخت و نيزه را در پشت او فرو كرد. سپس پيش رفت و آن قدر او را با شمشير زد كه جان داد ... [٢]
[١]- در ابصارالعين، ص ١٢٣ آمده است: «در راه بنى دودان با تو راه مىرفتم» سماوى گويد: «دودان تيرهاىاز اسد است و يكى از راههاى كوفه از آنها است. و واژه دودان تصحيف گشته و در برخى نسخهها به اشتباه لوذان ثبت شده است.» ر. ك: ابصار العين، ص ١٢٦.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٧.