با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧ - بار ديگر شب كوفه را فرا گرفت و مسلم تنها ماند
اگر آن توده انبوهى كه با مسلم بيعت كرد، از آمادگى تربيتى و اصلاح روحى كافى و كامل برخوردار مىبود، اين چنين با شتاب و هولناك از گرد مسلم پراكنده نمىشد و شمارى از آن مردان قرآنى با ارادههاى قوى و عادى از ضعف روحى، كه مردن و كشته شدن در راه خدا را به خاطر ديدارش دوست مىدارند و از دنياى بدون عزّت بيزارند و پايبند زمين نمىشوند و ذلت از آنان دور است؛ كسانى كه [چون] مردم به آنها گفتند كه مردم براى نبرد شما گرد آمدهاند از آنها بترسيد، ايمانشان زيادتر شد و گفتند: خداوند ما را بسنده و بهترين حامى است؛ [١] چنانچه با مسلم باقى ماندند مىتوانستند نقشه وى را به پيروزى برسانند و ابن زياد را شكست دهند.
بار ديگر شب كوفه را فرا گرفت ... و مسلم تنها ماند
ابن اعثم كوفى گويد: «هنوز خورشيد غروب نكرده بود كه مسلم بن عقيل ماند و ده سوار از يارانش، نه كمتر و نه بيشتر، تاريكى با روشنى درآميخت و مسلم براى گزاردن نماز مغرب به مسجد اعظم رفت؛ و آن ده تن نيز او را ترك گفتند!
با مشاهده اين وضعيت بر اسب خويش نشست و در كوچههاى كوفه به راه افتاد. زخمها او را ناتوان كرده بود، تا آن كه به خانه زنى به نام طوعه رفت ...» [٢]
مفيد گويد: «... چون شب فرا رسيد و مسلم نماز مغرب را گزارد، بيش از سى تن با او در مسجد نبودند. او با مشاهده اين وضعيت به سوى خانههاى كنده به راه افتاد هنوز به آنجا نرسيده بود كه جز ده تن با وى نبود. از آنجا كه خارج شد، حتى يك تن كه راه را به او بنمايد نمانده بود. او متوجه شد كه نه راهنمايى ديده مىشود و نه كسى او را به منزل خود مىبرد و نه در صورت حمله دشمن كسى از او دفاع مىكند. سرگردان در كوچههاى كوفه مىگشت و نمىدانست كه به كجا مىرود، تا آن كه به سوى خانههاى بنى جبله از كنده رفت. او رفت تا به خانه زنى به نام طوعه رسيد ...» [٣]
[١] آل عمران (٣)، آيه ١٧٣ و ١٧٤.
[٢] الفتوح، ج ٥٤، ص ٨٧- ٨٨.
[٣] الارشاد، ص ١٩٤؛ و ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٨؛ مقاتل الطالبيين، ص ٦٧.