با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥ - آنگاه شكست از درون آغاز شد
اگر به جنگ با او ادامه دهيد و همين امشب باز نگرديد، فرزندانتان را از مقررى محروم سازد و جنگجويانتان را بدون مزد به جنگهاى شام بفرستد. بى گناه را به جاى گناهكار و حاضر را به جاى غايب بگيرد، تا آن كه در ميان شما هيچ نافرمانى نماند مگر كيفر آنچه را به دست خود بر جان خويش خريده است بچشد.
ديگر اشراف نيز همانند او سخن گفتند!
مردم با شنيدن سخنان آنها، كم كم پراكنده شدند و بازگشتند. [١]
آنگاه شكست از درون آغاز شد
دينورى گويد: «مرد بود از اهل كوفه كه مىآمد و به پسر و برادر و پسرعمويش مىگفت: برگرد، ديگران هستند. زن بود كه مىآمد و به پسر و همسر و برادرش مىچسبيد تا بازگردد!» [٢]
طبرى گويد: «زن بود كه نزد پسر و برادرش مىآمد و مىگفت: بازگرد، ديگران هستند! مرد بود كه نزد پسر يا برادرش مىآمد و مىگفت: فردا كه اهل شام سر برسند با جنگ و شرارت چه خواهى كرد؟! باز گرد! سپس او را مىبرد؛ و مردم پيوسته پراكنده مىشدند و صحنه را ترك مىگفتند ...» [٣]
ابن اعثم گويد: «چون مردم اين سخنان را شنيدند پراكنده شدند و از مسلم بن عقيل- رحمة اللّه- كناره گرفتند. آنان به يكديگر مىگفتند: چرا بايد به سوى فتنه بشتابيم و حال آن كه مىدانيم جماعت اهل شام سوى ما مىآيند! بهتر همان كه در خانههامان بنشينيم و اينان را ترك بگوييم تا آن كه خداوند ميان آنان را اصلاح گرداند ... سپس با سپرى شدن روز مردم نيز آغاز به پراكنده شدن كردند ...» [٤]
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٧؛ و ر. ك: الفتوح، ج ٥، ص ٨٧.
[٢] الاخبار الطوال، ص ٢٣٩.
[٣] تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٢٧٧.
[٤] الفتوح، ج ٥، ص ٨٧.