با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٢ - با يكى ديگر از كوفيان
شايد مقصود امام- از طريق دادن اين پاسخ حق- توجه دادن بشر بن غالب اسدى به وجوب پيروى از قيام آن حضرت و پيوستن به وى بود.
شايد اين ديدار، ديدار دوّم بشر بن غالب با امام، پس از ديدار ذات عرق، بود، زيرا بشر بار ديگر و با سرعت به سوى كوفه بازگشت!
همگام با زهير اسدى از ساكنان ثعلبيه
ابن عساكر گويد: مردى از بنى اسد به نام بحير- پس از سال ١٥٠- از اهل ثعلبيه با من ديدار كرد، در حالى كه در راه، مردى سالمندتر از او نبود. من گفتم: هنگامى كه حسين بن على بر شما گذشت چند ساله بودى؟ گفت: جوانى نورس. اما برادرم به نام زهير از من بزرگتر بود. او برخاست و گفت: اى پسر دختر رسول خدا (ص) شمار همراهان شما اندك است!
امام (ع) با تازيانهاى كه در دست داشت به خورجينى كه در ترك وى بود اشاره كرد و گفت: اين خورجين پر از نامه است! [١]
با يكى ديگر از كوفيان
صاحب بصائر الدرجات گويد: مردى حسين بن على را كه آهنگ كربلا داشت در ثعلبيه ديدار كرد. بر او وارد شد و سلام نمود. حسين (ع) گفت: اهل كدام شهرى؟ گفت: كوفه.
گفت: اى برادر كوفى، به خدا سوگند اگر تو را در مدينه مىديدم اثر جبرئيل را در خانهمان به هنگام فرود آوردن وحى بر جدّم، به تو نشان مىدادم. اى برادر كوفى سرچشمه دانش نزد ما است. آيا آنان دانستند و ما نمىدانيم؟! چنين چيزى نمىشود! [٢]
[١] تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين، محمودى، ص ٣٠٤، شماره ٢٦٢، در شماره ٢٦٣ به سندى ديگر آن را نقل كرده است. در زير شماره ٢٦٥ به سندى از بحير بن شدّاد اسدى گويد: حسين در ثعلبيه بر ما گذشت. همراه برادرم نزد او رفتم. او جبّه زردى پوشيده بود كه در بالايش جيب داشت. برادرم گفت: من از اندك بودن شمار يارانت بر تو بيمناكم. حضرت با تازيانه به خورجينى كه در ترك داشت زد و گفت: اين نامههاى بزرگان شهر است.
[٢] بصائر الدرجات، ١١- ١٢، ج ١، باب ٧، شماره ١؛ الكافى، ج ١، ص ٣٩٨، شماره ٢.