با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٠ - فرمانده مجاهد، در ميهمانى طوعه
بدون شك تاريخ تنها ظاهرى از پراكنده شدن مردم از گرد مسلم يعنى به تعبير امروز، تصوير بدون صدا را نقل مىكند! زيرا تاريخ كه حوادث را پس از وقوع آنها مشاهده مىكند نمىتواند به ما بگويد كه ميان مسلم و آنهايى كه تا آخر كار با او همراه ماندند، چه سخنانى ردّ و بدل شد!
تاريخ قادر به ثبت سخنان در گوشى نيست و خواننده مىتواند اطمينان داشته باشد كه مسلم (ع) با اين شخصيتهاى برگزيده توافق كرد كه در هر فرصت مناسبى پراكنده شوند و به كاروان حسينى كه به عراق مىآمد، بپيوندند و در ركاب آن حضرت بجنگند.
بنابراين آنها بدون اجازه و فرمان مسلم از وى جدا نشدند! اين چيزى است كه تصور و تحليل درست بر اساس منطق واقع و طبيعت امور بدان حكم مىكند.
فرمانده مجاهد، در ميهمانى طوعه
بازگرديم و ببينيم كه بر فرمانده تنها و غريب، در قلب كوفه چه مىگذرد؟ طبرى مىگويد:
«طوعه كنيز اشعث بن قيس بود كه آزادش كرد و اسيد حضرمى او را به زنى گرفت، طوعه بلال [١] را براى وى آورد. بلال با مردم بيرون شده و مادرش منتظر وى بود. مسلم به طوعه سلام كرد و او پاسخ داد.
گفت: اى بنده خدا مرا آبى بنوشان.
زن درون خانه رفت و او را سيراب كرد. مسلم نشست، زن ظرف را داخل برد و بازگشت و گفت: اى بنده خدا مگر آب ننوشيدى؟
گفت: چرا.
گفت: پس سوى كسان خويش برو.
مسلم خاموش ماند، طوعه باز همان سخن را تكرار كرد و مسلم باز هم چيزى نگفت.
[١]- ابن اعثم كوفى گويد: «وى قبلًا همسر قيس كندى بود و سپس مردى از حضرموت به نام اسد بن بطين باوى ازدواج كرد و پسرى به نام اسد برايش آورد» (الفتوح، ج ٥، ص ٨٨). دينورى گويد: «او از كسانى بود كه نهضت مسلم را همراهى كرد» (الاخبار الطوال، ص ٢٣٩). و گويند كه طوعه كنيز هاشميان بود كه در دوران خلافت اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب (ع) برايشان خدمت مىكرد. (مبعوث الحسين (ع)، ص ١٩٨).