با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧١ - درنگ
ديدار بشر بن غالب اسدى [١] با امام (ع)
سيد ابن طاووس گويد: سپس رفت تا به ذات عرق رسيد. در آنجا با بشر بن غالب كه از عراق مىآمد ديدار كد و درباره مردم آنجا پرسش كرد و او گفت: من در حالى آنجا را ترك گفتم كه دلها با تو بود و شمشيرها با بنىاميّه، حضرت فرمود: راست گفت: برادر بنى اسد، خداوند آنچه بخواهد انجام مىدهد، و آنچه اراده كند فرمان مىدهد. [٢]
اشاره
هم در ديدار امام با فرزدق و هم با بشر بن غالب ديده مىشود كه هر دو به امام (ع) اطلاع مىدهند كه دلهاى كوفيان با او و شمشيرهاشان با بنىاميه است! اين قضيه پيش از رسيدن خبر قتل مسلم بن عقيل بود نيز ملاحظه مىكنيم كه امام (ع) هر دو را تأييد مىكند! اين تأييد از موثّقترين دلايل تاريخى است كه امام (ع) از همان آغاز مىدانست كه كوفيان او را رها كرده خواهند كشت و از همان آغاز مىدانست كه سرنوشت او شهادت است.
درنگ
بشر بن غالب پس از ديدار با امام (ع) كجا رفت؟ و چرا به كاروان حسينى نپيوست؟!
[١] بشر بن غالب اسدى: وى (در اصطلاح رجالى) از اصحاب امام حسين (ع) و امام سجاد (ع) به شمار مىآيد ... برقى وى را از اصحاب اميرالمؤمنين، حسنين و سجاد (ع) شمرده است.
او و برادرش- بشير- دعاى معروف امام حسين (ع) در روز عرفه را روايت كردهاند. اين دو درباره سيره قائم (ع) نيز نقل روايت كردهاند. بشر از امام حسين (ع) نقل كرده است كه فرمود: «هركس ما را به خاطر خدا دوست بدارد ما و او اين گونه بر رسول خدا (ص) وارد مىشويم. و انگشتانش را به هم چسباند؛ و هركس ما را به خاطر دنيا دوست بدارد، دنيا نيكوكار و بدكار را در بر مىگيرد. روايتهاى ديگر وى از امام حسين (ع) در كتاب عدّة الداعى، فضل القراءة، ص ٢٩٦ نقل شده است. (ر. ك: مستدركات علم رجال الحديث، ج ٢، ص ٣٣، شماره ٢١٣٠).
ابن حجر گويد: ابو عمرو كشّى در كتاب رجال الشيعه گفته است: عالمى فاضل و جليل القدر؛ و گويد: از حسين بن على و پسرش زينالعابدين روايت كرده است ...» (لسان الميزان، ج ٢، ص ٢٩).
[٢] اللهوف، ص ٣٠؛ و ر. ك: مثيرالاحزان، ص ٤٢. ولى شيخ صدوق در كتاب امالى نوشته است كه اين ديدار در منطقه ثعلبيّه انجام شد (امالى صدوق، ص ١٣١، مجلس ٣٠، حديث شماره يك). اين روايت در جاى خود نقل خواهد شد.