با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٨ - درنگ و نگرش
دينورى گويد: «مسلم نماز عشا را در مسجد به جاى آورد. در حالى كه بيش از سى تن با او نبودند. با ديدن اين وضعيت پياده بازگشت و آنان نيز با وى به راه افتادند. او به سوى كنده رفت. اندكى كه رفت متوجه شد كه هيچ كس با او نيست. به انسانى كه راه را به او بنماياند نيز بر نخورد. حيران و سرگردان در تاريكى شب به راه افتاد تا آن كه بر كنده وارد شد. در اين هنگام زنى از همراهى كنندگان مسلم، بر در خانه منتظر پسرش بود ...» [١]
درنگ و نگرش
اين مهمترين روايتهاى تاريخى بود كه به ما گفت، چگونه مسلم روز را به شب برد.
طبق روايت الفتوح، مسلم زخمهاى بسيارى به تن داشت. اين امر نشان آن است كه در جنگهاى پيرامون قصر، خود او شركت جسته بود، و تنها نقش رهبرى و فرماندهى را نداشت. اين گذشته از آن كه نشان شجاعت مسلم است، دليل بر بروز درگيرى در پيرامون كاخ نيز هست، و انقلابيون در عمل با قصر درگير شده بودند.
اما آنچه در اين متون تأمل برانگيز است، بيان چگونگى پراكنده شدن آن مردان اندكى است كه در آخرين لحظهها با مسلم بودند، در روايت الفتوح آمده است: «و آن ده تن از گردش پراكنده شدند، وقتى چنين ديد بر اسب نشست و رفت ...» در روايت مفيد و طبرى آمده است: «هنوز به خانهها نرسيده بود كه تنها ده تن با او مانده بودند، سپس هنگامى كه از خانهها دور شد، كسى كه او را راهنمايى كند با وى نبود و چون برگشت هيچ كس را نديد.»
اين روش بيان واقعه به ذهن خواننده مىاندازد كه فرق ميان اين گروه و آنهايى كه در همان وهله نخست و با سرعت از گرد مسلم پراكنده شدند، تنها در زمان پراكنده شدنشان بود و بس! بلكه اين گروه اندك، از آنها كه با سرعت از او جدا شدند، بسيار بدتر بودند.
زيرا اينان در پايان كار و در شرايطى كه بسيار بدانها نياز داشت از او جدا شدند. آنها همچنين پنهانى و دور از چشم مسلم از گرد وى پراكنده گشتند، زيرا تعبير «پس متوجه شد و ديد كه هيچ كس با او نمانده است» بدان اشعار دارد.
[١] الاخبار الطوال، ص ٢٣٩.