با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨ - آيا اين كوشش جنبه صورى داشت؟!
مكّه به سوى كوفه، تلاشى جدّى به خرج نداد، زيرا شمار بسيارى از شيعيان در دستگاه او بودند» اين ادعايى بس شگفت است! و- تا آنجا كه ما جستوجو كردهايم- به هيچ منبع تاريخى معتبرى كه آن را تأييد كرده باشد و يا بتوان چنين چيزى را از آن استنتاج كرد، دست نيافتهايم. روشن نيست كه نويسنده اين مطلب را از كجا آورده است؟ بلكه دلايلى تاريخى وجود دارد كه برعكس اين معنا دلالت دارد. مانند سخن امام سجاد، على بن الحسين (ع) كه فرمود: «در مكّه و در مدينه بيست مرد كه ما را دوست بدارند نبود» [١] ابو جعفر اسكافى نيز در اينباره مىگويد: «امّا اهل مكّه، جملگى با على (ع) دشمنى مىورزيدند، همه قريش با او مخالف بودند و عموم مردم همراه بنىاميه و بر ضدّ او بودند!» [٢]
شايد منشأ اين اشتباه به خلط ميان اهل مكّه و عمرهگزاران و حاجيانى باز گردد كه از بيرون به مكّه آمده بودند و از امام (ع) استقبال مىكردند و به خدمت ايشان مىرسيدند و به سخنان حضرت گوش فرا مىدادند. ولى از اين هم بر نمىآيد كه شمار زيادى از شيعيان امام (ع) در داخل دستگاه اموى در مكّه خدمت مىكردند.
ب) او مىگويد: «بنىهاشم بعدها يزيد را متهم كردند كه جاسوسان را فرستاد تا با دسيسه، امام را از مكّه خارج كنند»
خطاى در اين گفتار در عدم فرق نهادن ميان اينكه يزيد مردانى را مأمور كرد كه امام را وادار به خروج كنند و يا اين كه او را غافلگيرانه بكشند يا او را در مكّه دستگير كنند و امام (ع) ناچار به خروج گشت، نهفته است. تاريخ تأكيد مىكند كه يزيد قصد ربودن و يا ترور امام (ع) را داشت؛ و آن حضرت ناچار به خروج گشت، [٣] نه آن طور كه عبدالمنعم ماجد پنداشته است. بنىهاشم نيز در نكوهش يزيد به خاطر رفتار با امام (ع)، تأكيد كردند كه او
[١] الغارات، ج ٢، ص ٥٧٣؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ١٠٤.
[٢] شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ١٠٤.
[٣] ر. ك: براى مثال، اللهوف، ص ٢٧؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٤٨- ٢٤٩؛ تذكرة الخواص، ص ٢٤٨؛ الخصائص الحسينيّه، ص ٣٢/ چاپ تبريز؛ مقتل الحسين، مقرّم، ص ١٦٥؛ المنتخب، طريحى، ص ٢٤٣؛ الارشاد، ص ٢٠١.