با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٢ - درنگ و نگرش
حرّ بن يزيد رياحى كيست؟
نام كامل وى حرّ بن يزيد بن ناجية بن قعنب بن عتّاب [الروف] بن هرمّى بن رياح بن يربوع بن حنظلة بن مالك بن زيد بن مناة بن تميم است. بنابراين وى تميمى يربوعى رياحى مىباشد.
حرّ هم در دوران جاهليّت و هم در اسلام از بزرگان قوم خويش بود. جدّ وى عتّاب در رديف نعمان بود. عتّاب دو پسر به نامهاى قيس و قعنب از خود به جا گذاشت و مرد. از آن پس قيس همرديف نعمان گرديد و بنى شيبان با وى به منازعه برخاستند و به دنبال آن جنگ يوم الطخفه برپا گشت.
حرّ پسر عموى «اخوص»، صحابى شاعر، زيد بن عمرو بن قيس بن عتّاب است. حرّ در كوفه رياست داشت و ابن زياد او را براى جلوگيرى از حسين فرستاد؛ و او در رأس هزار سوار بيرون آمد!
از ظاهر متون مربوط به داستان آمدن حر با هزار سوار از قادسيه براى رويارويى با امام چنين بر مىآيد كه حر در آن روز نسبت به مقام و منزلت الهى اهلبيت آگاه و از رويارويى امام (ع) ناخشنود بود.
به همين دليل است كه وقتى امام (ع) فرمود: مادر به عزايت بنشيند چه قصدى دارى؟
در پاسخ گفت: اگر ديگرى از اعراب چنين چيزى را در چنين وضعيتى به من مىگفت، من نيز به او همان جواب را مىدادم. ولى از مادر تو جز به بهترين صورت ممكن نمىتواند ياد كنم.
نيز به امام (ع) مىگويد: من مىدانم كه همه مردم در روز قيامت به شفاعت جدّ تو، محمد (ص) اميد دارند، و من از آن بيم دارم كه با تو بجنگم و در دنيا و آخرت زيانكار شوم!
ابن نما نقل مىكند: پس از آن كه خداوند وى را هدايت كرد و به امام (ع) پيوست، خطاب به آن حضرت گفت: هنگامى كه عبيداللّه مرا به سوى تو فرستاد، از قصر بيرون آمدم. ناگهان از پشت ندايى به گوشم رسيد كه اى حرّ به تو مژده خير مىدهم. چون نگاه كردم كسى را نديدم. با خود گفتم: به خدا سوگند، در حالى كه من به جنگ حسين (ع) مىروم،