با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٤ - گفتار حق و شجاعانه، كاخ تباهى و گمراهى را به لرزه مىافكند
ابن زياد گفت: اى فاسق، آيا تو نبودى در مدينه شراب مىخوردى؟! [١]
مسلم بن عقيل گفت: به خدا سوگند، سزاوارتر از من به ميخوارگى كسى است كه نفسهاى محترم را به كينه و دشمنى و گمان مىكشد و با اين حال چنان سرگرم لهو و لعب است كه گويى هيچ كارى نكرده است.
ابن زياد گفت: اى فاسق! هواى نفس، تو را به آرزوى چيزى افكنده است كه خداوند آن را از تو باز داشته و براى اهل آن قرارش داده است.
مسلم (ع) گفت: اى پسر مرجانه، اهلش چه كسانى هستند؟ [٢]
گفت: يزيد و معاويه!
مسلم گفت: الحمدللّه، ميان ما و شما داورىِ خداوند بس است!
ابن زياد ملعون گفت: آيا گمان مىكنى كه تو بر حقى؟
مسلم گفت: نه به خدا سوگند، گمان نيست، بلكه يقين است.
ابن زياد گفت: خداى مرا بكشد اگر تو را نكشم!
مسلم گفت: قتل بد و مثله كردن زشت و پليدى باطن، هميشه در سرشت تو است. [٣]
به خدا سوگند، اگر ده تن از افراد مورد اعتمادم با من مىبودند و مىتوانستم جرعهاى آب بنوشم، نمىتوانستى مرا در اين كاخ ببينى! ليكن اگر آهنگ كشتن مرا دارى و گريزى از اين كار نيست، كسى را از قريش بفرست تا آنچه مىخواهم به او وصيت كنم.
[١] اين شيوه طاغوتها و دستگاههاى تبليغاتى آنها است كه براى بدنام كردن مبارزان راه حق، آنان را به ميخوارگى و زنا و كارهاى زشتتر از آن متّهم مىسازند! در روايت طبرى (ج ٣، ص ٢٩١) آمده است كه مسلم در پاسخ ابن زياد گفت: «آيا من شراب مىنوشم؟ به خدا سوگند خداوند مىداند كه تو راستگو نيستى و اين سخن را از سر نادانى گفتى، من آن طور كه گفتى نيستم. شايستهتر و سزاوارتر از من به شراب خوردن كسى است كه خون مسلمانان را مىخورد و جانى را كه خداى حرام كرده است مىكشد و بدون قصاص به قتل مىرساند و خون حرام مىريزد و از سر خشم و دشمنى و بدگمانى آدم مىكشد و در آن حال چنان سرگرم لهو و لعب است كه گويى هيچ كار (ناروايى) نكرده است!»
[٢] اين يك توجه هوشمندانه و كامل بود كه مسلم موضوع صحبت با ابن زياد را به مادرش مرجانه كشيد. چرا كه وى به زنا و بىعفتى مشهور بود. تا اين كه عبيداله نتواند مدعى شود كه او شايسته اين كار است.
[٣] در تاريخ طبرى (ج ٣، ص ٢٩١) «و پستى چيره شدن» نيز اضافه شده است.