با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٣ - برير بن خضير همدانى مشرقى
خون بر محاسنش جارى بود مىگفت: به خدا سوگند، من بجز آنها كه مجروح كردم، دوازده تن از شما را كشتم، و خويشتن را بر اين كار سرزنش نمىكنم! اگر بازو و ساعدم سالم بود، نمىتوانستيد اسيرم كنيد!
شمر به عمر گفت: خدايت اصلاح گرداند، او را بكش!
عمر گفت: تو او را آوردهاى، اگر مىخواهى خودت بكش.
شمر شمشير خويش را كشيد. نافع گفت: به خدا سوگند كه اگر مسلمان مىبودى، بر تو گران بود كه خداى را با خون ما ديدار كنى. خداى را سپاس كه مرگ ما را به دست بدترين آفريدگانش قرار داد. پس شمر او را كشت! [١]
سلام بر نافع بن هلال روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته شود.
برير بن خضير همدانى مشرقى
او پيرمردى پارسا، قارى قرآن و از تابعان بود. وى از قاريان بزرگ كوفه و ياران اميرالمؤمنين على (ع)، به شمار مىرفت. و از اشراف كوفه از قبيله همدان بود.
نقل شده است كه پس از شنيدن خبر حسين (ع) از كوفه به مكّه رفت تا به حسين (ع) بپيوندند. از آنجا نيز همراه حضرت آمد تا به شهادت رسيد. [٢]
سخن برير با امام (ع) حاكى از نيروى بصيرت وى است. «به خدا سوگند، اى فرزند رسول خدا (ص)، خداوند به وسيله تو با ما منّت نهاد كه در ركابت بجنگيم و اعضاى ما در راه تو پاره پاره شود، و آنگاه جد تو، پيامبر (ص) در قيامت از ما شفاعت كند!» [٣]
از موضعگيرىهايى كه حاكى از نيروى يقين وى مىباشد روايت طبرى است كه مىگويد:
«امام حسين (ع) فرمود تا چادرى برپا كردند. سپس فرمود مقدارى مشك را درون طشتى
[١] ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٢٨.
[٢] ر. ك: ابصار العين، ص ١٢١.
[٣] ر. ك: اللهوف، ص ٣٥؛ و ر. ك: بحار، ج ٤٤، ص ٣٨٣.