با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٨ - خوابى سبك و رؤيايى راستين!
آيا مرا از مرگ مىترسانى؟! آيا فراتر از كشتن من هم كارى مىتوانيد بكنيد؟! نمىدانم به تو چه بگويم؟ ليكن شعر آن برادر اوسى را برايت مىخوانم كه وقتى به يارى پيامبر خدا (ص) مىرفت پسر عمويش به او گفته بود كجا مىروى كه كشته مىشوى. و او در پاسخ گفته بود:
سأمضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقاً و جاهد مسلماً
و آسى رجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً يغش و يرغما [١]
مىروم كه مرگ براى جوانمرد عار نيست. اگر نيت پاك دارد و مسلمان است و پيكار مىكند و به جان، از مردان پارسا پشتيبانى مىكند و از ناكام فريبكار زورگو دورى مىكند.
اين مقصد عالى و قاطع حسينى كجا و آن سخنى كه مىگويد: «پس آهنگ بازگشت كرد»، كجا؟ آرى، برخى از مورخان از عبارت «آهنگ بازگشت كرد»، اين طور استفاده كردهاند كه- مطابق برخى روايات- امام (ع) نگاهى به بنى عقيل افكند و گفت: «مسلم كشته شده است. نظر شما چيست؟ بنى عقيل گفتند: به خدا سوگند بر نمىگرديم. آيا سرور ما كشته شود و ما بازگرديم؟ به خدا سوگند ما باز نمىگرديم تا انتقام خويش را بگيريم يا مانند سرورمان كشته شويم ...» [٢]
بهتر آن است كه بگوييم امام (ع)- پس از خبر كشته شدن مسلم- مىخواست كه بنى عقيل را براى ادامه راه بيازمايد. از اين رو پرسيد: «نظرتان چيست؟» و آنان همان طور بودند كه امام مىشناخت.
خوابى سبك و رؤيايى راستين!
سيد ابن طاووس گويد: «... سپس رفت تا هنگام ظهر در ثعلبيه فرود آمد. سر نهاد و خوابيد و سپس بيدار شد و گفت: ديدم كه منادى مىگويد: شما شتابانيد. و مرگ شما را با شتاب به بهشت مىبرد!
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٧.
[٢] مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٢٨.