با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٣ - گفتار حق و شجاعانه، كاخ تباهى و گمراهى را به لرزه مىافكند
او امير من نيست كه بر او سلام كنم! [١] از سوى ديگر در حالى كه قصد كشتن مرا دارد سلام دادن من چه سودى دارد؟ و اگر مرا زنده بگذارد، سلام من بر او بسيار خواهد بود! [٢]
ابن زياد گفت: مهم نيست كه سلام كنى يا نه! زيرا تو كشته مىشود. مسلم فرمود: اگر مرا بكشى شگفت نيست، بدتر از تو، بهتر از مرا كشته است. ابن زياد به او گفت: اى تفرقه افكن، اى نافرمان، تو بر امام خويش خروج كردى، ميان مسلمانان تفرقه افكندى و بذر فتنه كاشتى!
مسلم گفت: اى ابن زياد دروغ گفتى! به خدا سوگند معاويه، به اجماع امت، خليفه نبود. بلكه با حيله و تزوير بر جانشين پيامبر (ص) چيره شد و خلافت را از او به غصب گرفت، همين طور پسرش يزيد! اما درباره پاشيدن بذر فتنه بايد بگويم كه فتنهجو تو و پدرت زياد بن علاج از بنى ثقيف هستيد. و من اميدوارم كه خداوند به دست بدترين آفريدگانش شهادت را روزىام گرداند. به خدا سوگند نه مخالفت ورزيدم و نه كافر شدم و نه تغيير دادم! من در اطاعت اميرالمؤمنين حسين بن على (ع)، پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) هستم و ما از معاويه و پسرش و خاندان زياد به خلافت سزاوارتريم!
[١] طريحى نقل مىكند كه چون مسلم وارد قصر ابن زياد شد، مردم گفتند: بر امير سلام كن؛ گفت: «درود بركسى كه پيروى هدايت كند و از پايانِ رفتن بيمناك باشد و خداوند بزرگ را فرمان ببرد ...» (المنتخب، ص ٤٢٧، مجلس نهم از جزء دوم).
[٢] كسى كه به عزّت هاشميان آگاه است مىداند كه عبارت «اگر مرا زنده بگذارد، سلام من بر او بسيار خواهد بود»، همان طور كه با روحيه پدران هاشمى او منافات دارد، با آگاهى مسلم از روحيّه ابن زياد نيز كاملًا منافات دارد- چنان كه از ادامه گفتوگوى ميان آنان نيز روشن مىشود- اين عبارت را برخى مورخان سادهلوح به مسلم نسبت دادهاند. آن عبارت كجا و اين كه ما از طريحى نقل كرديم: «درود بر كسى كه پيروى هدايت كرد و از پايان رفتن بيمناك باشد و خداوند بزرگ را فرمان ببرد ...». شگفت و تأسفبار اينكه همين عبارت- يا مشابه آن را- طبرى در تاريخ خود، ج ٣، ص ٢٩٠، مفيد در ارشاد، ص ١٩٨، ابوالفرج در مقاتل الطالبيين، ص ٧٠ و دينورى در اخبار الطوال، ص ٢٤٠، نقل كردهاند.